ADSL احتمالا بعد از 4 ماه – براين مژده گر جان فشانم رواست

اوايل اسفند سال گذشته  تقاضاي اشتراک ADSL  خانگي را داشته ام مبلغ ناقابلي نيز بابت هزينه هاي اوليه و اشتراک 3 ماه پرداخت کرده ام. با من تماس گرفتند گفتند از يکشنبه احتمالا مخابرات اصفهان اين امکان را خواهد داد.در حاليکه از خوشحالي بال درآورده بودم!!! پرسيدم يعني يکشنبه امکان استفاده از اشتراک ADSL  را خواهم داشت؟ پاسخ داد نه. احتمالا يکي دو هفته زمان خواهد برد.

سفر کره جنوبي – ديده ها و شنيده ها

استفاده از آيفون

  • در خيابان کنار يک تابلو اطلاعاتي که 3 تا نقشه روي آن بود ايستاده بوديم . از يک جوان کمک خواستيم که ما را براي رفتن به محلي راهنمايي کند. مختصري با دقت به نقشه ها نگاه کرد و گشت .انگار سخت بود و خيلي چيزي دستگيرش نشد ؛  بعد دست در جيب کرد و گوشي آيفون خود را دا آورد و بلافاصله اسم محل مورد نظر را تايپ کرد و از روي نقشه گوشي خود ما را راهنمايي کرد.
  • در اسانسور مشغول صحبت با طرف کره اي بوديم که يک لحظه عذر خواهي کرد و بلافاصله روي گوشي آيفون خود ايميل را باز کرد و فايل ضميمه را آورد و با حرکت دست روي صفحه به راحتي روي فايل زوم کرده آن را خواند . ما تقريبا از آسانسور داشتيم خارج ميشديم
  • در فرودگاه از همراه کره اي مان نقشه مسير پرواز را خواستيم. مختصري اطراف را نگاه کرد و انگار نقشه اي در آن نزديکي نبود. بعد گوشي آيفون را در آورد با گوگل ارث ؛ به سرعتي باور نکردي مسير را آورده و نشانمان داد
  • پيش بيني دماي هوا کاربرد ديگر بود
  • وجالب ترين مورد قطب نما بود که آورد و در روي آن بما جهت قبله را نشان داد. او ميدانست که ما نماز ميخوانيم و به سمت مکه بايد نماز بخوانيم .

مونيتور هواپيما و فيلم ايراني

مونيتور مقابل صندلي در هواپيما حدود چند صد فيلم داشت از جمله 3 فيلم ايراني (ميم مثل مادر ؛ قرمز ؛ و يک فيلم ديگر) ؛ علاوه بر آن متن برخي کتابها و گيم و اخبار و اطلاعات مربوط به پرواز نيز بود. علاوه بر اين امکان اتصال  USB و استفاده از کول ديسک و تماشاي عکس و فيلم شخصي نيز امکان داشت. تماس تلفن بين المللي نيز با کارتها مخصوص امکان پذير بود

کارزياد عامل پيشرفت

از يکي از همراهان کره اي مان پرسيدم علت پيش رفت کره را در چه ميداند. گفت پيشرفت کره عملا از سال 1970 شروع شد. در آن روزها ما به سختي کارميکرديم . کار زياد و در آمد پائين. تا اينکه توانستيم پيشرفت کنيم. در مورد عدم پيشرفت کره شمالي پرسيديم معتقد بود مشکل کره رهبري اوست

از زبان يک هندي ساکن کره

 از يک کارشناس هندي شرکت  شاغل در آنجا پرسيديم گفت من در کشورهاي مختلف اروپايي و امريکايي کار کرده ام چند سالي است اينجا هستم . ميگفت همسرش کره را بهترين کشور ميداند زيرا کشوري است آرام با امنيت بالا. معتقد بود که در اين کشور براي همه کارهست اگر اندک مردمي کار ندارند سستي از خودشان است . ساعت کارشان رسما 8 ساعت است ولي عموما بيشتر از آن کار ميکنند و براي ساعات اضافه چيزي دريافت نميکنند

 

پياده روي و ورزش

 پارک کنار رودخانه 2 مسير مجزا داشت يکي براي دوچرخه و اسکيت و ديگري براي پياده روي . مسير پياده روي روکش مصنوعي مخصوصي که در بعضي ميادين دوميداني ايران وجود دارد در اين مسير بود . طول مسير چندين کيلومتر بود همراه کره اي ما ميگفت اينجا کاملا امن هست و حتي تا دير وقت هم مردم اينجا براي پياده روي مي آيند. لوازم ورزشي نيز در اين پارکها وجود داشت

دستشويي ديجيتال

 برخي دستشويي هايشان ديجيتال بود و با زدن دکمه هايي عملياتي مثل آب پاشي و … انجام ميشد. من در استفاده از آن زياد کنجکاوي نکردم زيرا نگران اتفاق غير قابل جبران بودم!

برخورد و عملکرد مامور اطلاعات فرودگاه

 در يکي از فرودگاهها از؛ همکارمان سراغ خانم مسئول اطلاعات رفت و به ايشان گفت من 2 ساعت وقت آزاد دارم چگونه ميتوانم خود را سرگرم کنم؟ با خوشرويي شروع به توضيح دادن اينکه اينجا تعدادي فروشگاه و بار و قهوه خانه ! هست . علاوه بر اين ميتوانيد از کامپيوتر و اينترنت رايگان استفاده کنيد. زمانيکه گفتيم زبان کامپيوترها کره اي است ؛ همراهمان مسافت نسبتا طولاني را به طبق دوم آمد ونشان داد که چگونه زبان کامپيوتر را تغيير داده و از اينترنت رايگان و پرسرعت (کره اي ؛ نه ايراني) استفاده کنيم. همچنين دستگاهي را نشان داد که به رايگان فشار خون را اندازه گيري ميکرد . دوستمان الفباي کره را خواست کارت خود را داد و گفت ايميل من اينجا هست برايم ايميل کنيد تا حروف و تلفظ آنها را برايتان بنويسم

پرداخت عوارض الکترونيکي

 پرداخت عوارض اتوبانها ؛ بصورت اتوماتيک و با عبور از گيت مربوطه انجام ميشد بدون کاهش سرعت و معطلي با عبور از مناطق خاصي بصورت راديويي و ديجيتال ؛ حسابشان بدهکار ميشد و نيازي به پرداخت نقدي  و يا کاهش سرعت نبود

رانندگي کره اي

 رانندگيشان بسيار عالي و با آرامش بود . بهيچ وجه رانندگي وحشيانه در ايران را در آنجا من نديدم.بسيار با متانت و احترام به عابر پياده و حقوق ديگران رانندگي مي کردند. هر چند مختصر ترافيکي بخصوص بين شهرکهايشان ديده ميشد اما خط اتوبوس ويژه اي داشتند که اتوبوسها از آن خط استفاده ميکردند و هيچ سواري وارد اين خط نميشد. سرعت اتوبوسها چند برابر سواريها بود

قفل هايي براي رازها و نيازها

در محلي در ابتداي برج سئول محلي بود که قفلهاي زيادي با نوشته هايي بر روي هر يک زده شده بود. چيزي مشابه قفل و پارچه بستن هاي امامزاده ها در ايران

آقاي کتاب قانون

 چند باري ياد فيلم کتاب قانون افتادم. يکي از همراهان ما که ادعا بسيار داشت و ساندويچ مک دونالد را حلال نميدانست . باعث شده بود همکاران کنار گوشه اي يواشکي سراغ مک دونالد بروند. همين آقا موقع برگشت در هواپيما ظرف غذا را در کيفش گذاشت در حاليکه ميدانست اين ظروف يکبار مصرف نيست و بايستي برگردانده شود

راندمان کاري 8 برابر

راندمان کاريشان بسيار بالا بود . در يکي از صنايعشان  ميزان توليدي که در ايران با 8 نفر بدست مي آمد در آنجا با يک نفر حاصل ميشد

امکانات هتل درجه 3

 تمام اسباب راحتي و مصرفي وجود داشت . کامپيوتر و اينترنت بسيار پرسرعت. به نحوي که براحتي ميشد کانالهاي ايران را از طريق اينترنت تماشا کرده و يا فيلم دانلود کرد .جکوزي و چاي و قهوه سلف سرويس 24 ساعته ؛ لوازمي مانند ژل موي سر و انواع ادتوالتهاي زنانه و مردانه ؛ کرم مخصص ماساژ و ريلکسيشن و…و حتي کا.ندوم و ايودي

ماشينهاي نو

 تقريبا تمامي ماشينها نو بود و درصد بسيار بالايي کره اي. ظاهرا ماشينهاي کارکرده را به کشورهايي مثل عراق و اردن و… مي فروشند. موقع برگشت يک نفر کنارمان در هواپيما بود پرسيديم از کجايي گفت عمان و پرسيديم براي چه کاري آمده گفت ماشينهاي چندسال کارکرده را از کره ميخرد و در کشورشان مي فروشد

خيابان تهران در سئول

 يکي از خيابانهاي اصلي سئول بنام تهران نام گذاري شده بود . با خود گفتيم ايول بابا بالاخره يکي ما را قبول دارد. اما وقتي نوشته ياد بود آن را خوانديم ديديم مربوط به سال 2536 شاهنشاهي و توسط شهردار تهران نيک پي  اين مورد محقق شده است

سفر کره جنوبي

 توفيقي حاصل شد تا چند روزي سئول و يک شهر ديگر کره جنوبي باشيم.

  • تصور و تصوير اينگونه اي از آنان در ذهن نداشتم آنچه در ذهنم باقي ماند احترام به همه آنان است. مردماني درستکار آرام مودب و مهربان و سخت کوش که نتيجه آن را مي بينند
  • ترکيبي از تکنولوژي پيشرفته غرب با اخلاق و حجب و حيا و مهرباني شرقي و تلاش و کوشش انسانهايي جدي.
  • مذهب شان را نپرسيدم ؛ اعتقاداتشان را نميدانم اما به هر چه معتقدند براي خود مملکتي مدرن ؛  آرام ؛ تميز ؛ امن و راحت  ساخته اند
  • تصور اينکه ما براي نسل بعدي چه کرده ايم وچه گذاشته ايم ديوانه کننده است. بيچاره نسل بعد ما که حاصل کوتاهي ما را بايد بر دوش کشند و مثل ما حسرت نوع زندگي ديگران را داشته باشند
  • سر فرصت شايد گوشه هايي از آن را بياورم
  • ناراحتي گوارش و پا درد مختصر قبل سفر مرا بر آن داشت با خود مقداري قرص و دارو ببرم اما در کمال تعجب نه از پا درد خبري بود و نه از مشکلات گوارشي .
  • روز بعد از بازگشت به ايران که سر کار مي رفتم دوباره در محلي ماموران آماده نيروي انتظامي را ديدم از همکارم پرسيدم چه خبر است گفت مثل اينکه گروهي از بازنشسته ها ميخواهند اينجا جمع شوند

چرا درمانده ايم؟ جامعه شناسي خودماني

نام کتاب : چرا درمانده ايم؟ جامعه شناسي خودماني          نويسنده :  حسن نراقي

بخشهايي از متن کتاب :

  • اگر صد بار حکومت را از بيخ و بن عوض کني ؛ اگر تمامي دشمنان فرضي و حقيقي خارجي ات را از روي زمين محو کني اگر تمامي افلاک و سماوات را به خدمت اوري تا ريشه ي مشکل را در خودمان خشک نکنيم تمامي اين عوامل احتمالا مسکنهايي خواهند بود و درد بعد از مدتي به نحو و شکل ديگري باز گريبانت را خواهد گرفت
  • بايد از گفتني هايي گفت که احتمالا بسياري آن را ميدانند ولي جرات ابراز ان را حتي براي خودشان ندارند
  • ايراد بزرگ و مشترک واعظين و منتقدان «برائت ايراني است» از ديد اينها همه ي عقب افتادگيها معلول دو علت هستند: اول رويدادي تاريخي که در گذشته اتفاق افتاده(حمله مغول و…) و دومي دست شوم خارجي
  • تمام تاريخ دادگستري اين کشور را از بدو پيدايش زيرو رو کنيد يکنفر را نخواهيد يافت که به جرم کار نکردن و پيش نبردن مسئوليتي که عهده دار بوده محاکمه شود
  • ملتي که تاريخ گذشته اش را نميخواند و نميداند ؛ همه چيز را خودش  بايد تجربه کند ايا فرصت اينکار را دارد؟
  • اگر به سراسر اين تاريخ نگاه بکنيد با اغماض هاي جزيي سراسر ان يک طيف يکنواخت و تکراري و سينوسي است . قبيله اي (کوچک و يا بزرگ فرق نميکند) دچار ظلم و ستم ؛ رکود و پس ان رخوت ؛ بي تفاوتي و نوميدي ميشود؛ يک قوم ؛ يک سرکرده ؛ يک جريان ؛  يک همسايه فرصت را مغتنم ميشمارد يورش مياورد در دستش شمشير و در کامش زبان چرب و وعده  هاي فريبنده ولي در کله اش جز به غارت و تاراج به هيچ چيز ديگري نمي انديشد… فاتح ميشود قبليها را مي کشد يا فراري مي دهد جايش مي نشيند تا از درون قبيله يک عده که نه شهامت کشته شدن را داشتند و نه قدرت و شانس فرار ؛ به سرعت تغيير شکل ميدهند با فاتح به صورت کاسه داغ تر از اش همداستاني ميکنند ميشوند دست راستش! يحيي برمکي ؛خواجه نظام الملک ؛ خواجه نصيرالدين طوسي ؛ ميرزا ابراهيم کلانترو…
  • بعد از ارامش اوضاع ميبينيد که ديگر حتي نادرشاهي که براي ايراني ي سرافکنده ي بعد صفويه ؛ اين چنين اعتباري را فراهم اورده قادر به ادامه کار نيست چون تمرين سازندگي نکرده ؛ امادگي و سواد لازم را براي اينکار ندارد بنا بر اين همان رويه ي نظامي را آنقدر ادامه ميدهد که …
  • جان فداي نقس نادره مرداني باد — که کم و بيش نگشتند به هر بيش و کمي
  • وقتي گاليله را براي استغفار «کليسا پسند» به محاکمه مي بردند و بعد از قرائت استغفار نامه ؛ يکي از شاگردانش فرياد زد :» بيچاره ملتي که قهرمانش را از دست بدهد» و برتولد برشت از قول گاليله چه زيبا ميگويد : «بيچاره ملتي که به قهرمان نياز داشته باشد»
  • به هر حال در اين دنياي وانفسا به هر قيمتي شده ؛ يک کاري بايد کرد يک خودي بايد نشان داد؛ شايد رانندگي اتومبيل زمينه ي خيلي مساعدي براي نشان دادن اين مورد باشد پا را ميگذاريم روي گاز و تا ميتوانيم فشار ميدهيم حالا ممکن است يا خودمان را به کشتن بدهيم و يا دوسه نفر ديگر را
  • روبرتو چولي سرپرست گروه بازيگران تئاتر المان در مورد بازيگري در ايران :»من پتانسيل قوي در بازيگران ايران مي بينم …در چند سال پيش که به ايران امده بودم و به اصفهان رفته بودم و در يکي از روزهاي تعطيل و عزاداري دسته اي را ديدم در ان دسته شيون و گريه  زاري زياد ميشدو انسان ها زيادي رنج ميبردند. من تنها کسي بودم که گريه نميکردم. من بازيگر خوبي هستم ولي انجا خجالت کشيدم که گريه کنم.کنار من چند مرد بود که زار زار گريه ميکردند يکي از انها که به من نزديکتر بود وسط گريه و زاري رو به من کرد و گفت مي خواهي فرش بخري ؟ و در عين حال گريه ميکرد. اين بزرگترين بازيگري بود که من ديدم
  • ياد اول انقلاب مي افتم که واقعا خيلي ها باور کرده بودند که ديگر نيازي به پليس و دادگستري و به تبع ان زندان ندارند . زندانها را قرار بود موزه و پارک کنيم و دانشگاه. حالا ببينيد که محاسبه کرده اند هر 52 ثانيه يک نفر راهي زندان ميشود
  • در بين سالهاي 68 تا 78 تعداد 67 ميليون نفر در مراجع قضايي کشور درگير بوده اند
  • به تصور من از بين تمام صفات انساني و والاي گاندي دو صفت يعني بيزاري از ترس ؛ و نفرت از انتقام و کينه توزي چشم گيرتر از ساير صفات اوست
  • اگرگذر هموطن ما به ديار فرنگ مي افتد مسحور شده و فورا شروع ميکند به مقايسه با مشابه ان در ايران.بدون انکه در نظر بگيرد ان وقتي که بزرگان ما در کاخهاي خود مشغول سرسره بازي بودنداين نيويورکيها و انگليسيها در عمق يکصدمتري زمين مشغول کندن تونل و احداث قطارهاي زير زميني بودند
  • حوادث بزرگ هرگز نميتوانند يک شبه شکل بگيرند و يا يک عامل مشخص را بهانه اي براي وقوع انها معرفي کرد.حوادث بزرگ حاصل ميليونها و بلکه ميلياردها حادثه کوچک و بزرگ ديگر هستند که روزانه در اطراف همگي ما اتفاق مي افتد و ما بي اعتنا به ان عبور ميکنيم
  • در مورد هيئت حاکمه هم همينطور است اصلا باور نميکنند!به ياد دارم که در روز تاسوعاي سال 57 پهلوي دوم را با هليکوپتر براي تماشاي زنده مردمي که در خيابانها بر ضدش تظاهرات ميکردند اوردند؛ من باور دارم که نقطه تعيين کننده شکست روحي شاه همان روز بود.بيچاره باور نميکرد که اينها همان مردمي هستند که تا سه ماه پيش براي ديدنش 2و3 ساعتي در سرما و گرما ميماندند
  • ان کس که حقيقت را نميداند ابله است ولي انکس که ميداند و ان را پنهان ميکند ؛ يک جنايتکار است
  • احساس ميکنم     /    در بدترين دقايق اين شام مرگ زاي       / چندين هزار چشمه ي خورشيد       در دلم   /       مي جوشد از يقين   /    احساس ميکنم      /  در هر کنار و گوشه اين شوره زار ياس      /  چندين هزار جنگل شاداب   /       ناگهان     /  مي رويد از زمين – احمد شاملو

باربارا دي آنجليس و ملانصرالدين (اعتراف به اشتباه)

ملانصرالدين وارد شهرکوچکي شد بسيار احساس تشنگي ميکرد بسوي ميداني رفت که در آنجا همه نوع غذا براي فروش عرضه ميشد. مردي را در گوشه اي ديد که ميوه هاي درشت ؛ قرمز و درخشان ميفروخت.به فروشنده نزديک شد و گفت : «چه ميوه هاي جالبي ! يک سبد پر از اينها را ميخواهم چون خيلي گرسنه هستم»

فروشنده چيزي نگفت چند سکه گرفت و سبدي پر به او تحويل داد.ملا براه افتاد خيلي احساس رضايت ميکرد که توانسته است به ازاي پرداخت چند سکه ؛ آن همه ميوه دريافت کند.گوشه خلوتي پيدا کرد و شروع به خوردن ميوه ها کرد.

به محض اينکه به نخستين ميوه گاز زد چنان دهانش سوخت که انگار گلوله اي آتش را خورده باشد. اشک از چشمانش جاري شد؛ روي گونه هايش چکيد و چهره اش به شدت ورم کردو سرخ شد. به سختي ميتوانست نفس بکشد . با اين حال ؛ به خوردن ادامه ميداد و محتويات سبد را بتدريج در دهان ميگذاشت.

مردي روستايي که از آنجا مي گذشت ؛ با مشاهده حالت غيرعادي ملا نصرالدين ايستاد و گفت : آقا چه ميکنيد؟

ملا نفسي کشيد و گفت :»فکر کردم اين ميوه ها خوشمزه هستند؛ بنابر اين مقدار زيادي خريدم»

مرد روستايي گفت : ولي اينها فلفل قرمز هستند اگر زياد بخوريد مريض ميشويد»

ملا در حاليکه فلفل ديگري در دهان سوخته اش ميگذاشت ؛ گفت :»بله ؛ ولي تا همه آنها را تمام نکنم نميتوانم دست از خوردن بردارم»

مرد روستايي گفت :»واقعا عجب احمقي هستي! اينکه ميداني فلفل هستند ؛ آنها را ميخوري!»

ملا گفت :»من فلفل نميخورم پولهايم را ميخورم»

اين داستان هم مانند ساير ماجراهاي ملا نصرالدين از طنزي تلخ و ظاهرا احمقانه استفاده ميکند تا درسي جدي بما بدهد.

هنگاميکه براي چيزي مثل ارتباط ؛ کار ؛ تصميم و انتخاب … زمان و تلاش زيادي صرف ميکنيم و بعد  متوجه ميشويم شرايط آنگونه که انتظار داشتيم پيش نميرود ؛ اغلب بجاي اعتراف به اشتباه ؛ سرسختانه از کارهايمان دفاع ميکنيم.

از کتاب : چگونه به اينجا رسيدم      نوشته باربارا دي آنجليس        ترجمه   فرزام حبيبي

 

دو برابر شدن عوارض خروج از کشور و حل مسئله

به گزارش تلويزيون  با توجه به اينکه بدون اعلام قبلي عوارض خروج از کشور را دو برابر کرده بودند و با توجه به مشکلات ايجاد شده در اين رابطه و شلوغي که جلوي بانک در فرودگاه ايجاد شده بود سازمان حج و زيارت پرداخت عوارض بقيه زايران  را عهده دار شد.

به نظرم اونايي که پرداخت کرده اند بدجوري سوخته اند.

البته اين هم يکجور حل مسئله است

 

جمعه کوه صفه قبل از اذان صبح- صبحانه با گريه

–         هواي خنک و بسيار عالي ؛ آواز پرندگان ؛ عطر گلها و سکوت نسبي و آرامش

–         فواره هاي مخصوصي که مسير را آب پاشي مي کردند

–         و البته تعداد کساني که آن موقع صبح آمده بودند برايم دور از انتظار بود

–         رقص و آواز صبحگاهي چند جوان خوشمزه در آن موقع صبح

–         بحث سياسي چند جوان دانشجو که چرا روز معلم آنهمه از مطهري گفتند اما اسمي از دکتر شريعتي  بميان نيامد

–         ورزش و نرمش صبحگاهي برخيها

–         چند جوان که پسر کوچکي نيز همراهشان بود و درست از مسيري که نوشته بود»صعود از اين مسير ممنوع»  داشتند بالا مي رفتند

–         وبالاخره مرد احمقي که از مسير بسيار بد و نا همواري داشت مي آمد و زنش با چادر پشت سر او.. ياد دختر جوان همسايه مان افتادم که پارسال از همين مسير داشته پائين مي رفته و زمين خورده بود و يکماه کما و زمينگير شدن چندماهه که هنوز هم بعد از آنهمه تلاش بحال عادي برنگشته و نميتواند درست راه برود

–         و نهايتا نان بربري تازه وداغي که موقع برگشت از کوه گرفتم

–         و در نهايت صبحانه را با گريه همراه با  برنامه روضه خواني از کانال 3 تلويزيون (کانال جوان)  خوردم