بزرگترين جنايتکار قرن 20- قصد من خدمت به بشريت بود

پول پوت رهبر خون آشام کامبوج که حدود 2 ميليون نفر از جمعيت 6 ميليوني کامبوج راقتل عام کرد در مصاحبه اش  بعد از دستگيري مدعي شد که «ميخواست يک جامعه نمونه کمونيستي بسازد ولي به او فرصت اين کار را ندادند!»

آخرين سخن او در مصاحبه اش که خوي حيواني او را بيش از پيش نمايان مي ساخت اين بود که گفت :»قصد من خدمت به بشريت بوده و از آنچه کرده ام پشيمان نيستم و با وجدان آسوده از اين دنيا خواهم رفت»

 

از کتاب صد سال صد چهره – تاريخ مصور ايران و جهان در قرن بيستم –  تاليف محمود طلوعي

 

چرا درمانده ايم؟ جامعه شناسي خودماني

نام کتاب : چرا درمانده ايم؟ جامعه شناسي خودماني          نويسنده :  حسن نراقي

بخشهايي از متن کتاب :

  • اگر صد بار حکومت را از بيخ و بن عوض کني ؛ اگر تمامي دشمنان فرضي و حقيقي خارجي ات را از روي زمين محو کني اگر تمامي افلاک و سماوات را به خدمت اوري تا ريشه ي مشکل را در خودمان خشک نکنيم تمامي اين عوامل احتمالا مسکنهايي خواهند بود و درد بعد از مدتي به نحو و شکل ديگري باز گريبانت را خواهد گرفت
  • بايد از گفتني هايي گفت که احتمالا بسياري آن را ميدانند ولي جرات ابراز ان را حتي براي خودشان ندارند
  • ايراد بزرگ و مشترک واعظين و منتقدان «برائت ايراني است» از ديد اينها همه ي عقب افتادگيها معلول دو علت هستند: اول رويدادي تاريخي که در گذشته اتفاق افتاده(حمله مغول و…) و دومي دست شوم خارجي
  • تمام تاريخ دادگستري اين کشور را از بدو پيدايش زيرو رو کنيد يکنفر را نخواهيد يافت که به جرم کار نکردن و پيش نبردن مسئوليتي که عهده دار بوده محاکمه شود
  • ملتي که تاريخ گذشته اش را نميخواند و نميداند ؛ همه چيز را خودش  بايد تجربه کند ايا فرصت اينکار را دارد؟
  • اگر به سراسر اين تاريخ نگاه بکنيد با اغماض هاي جزيي سراسر ان يک طيف يکنواخت و تکراري و سينوسي است . قبيله اي (کوچک و يا بزرگ فرق نميکند) دچار ظلم و ستم ؛ رکود و پس ان رخوت ؛ بي تفاوتي و نوميدي ميشود؛ يک قوم ؛ يک سرکرده ؛ يک جريان ؛  يک همسايه فرصت را مغتنم ميشمارد يورش مياورد در دستش شمشير و در کامش زبان چرب و وعده  هاي فريبنده ولي در کله اش جز به غارت و تاراج به هيچ چيز ديگري نمي انديشد… فاتح ميشود قبليها را مي کشد يا فراري مي دهد جايش مي نشيند تا از درون قبيله يک عده که نه شهامت کشته شدن را داشتند و نه قدرت و شانس فرار ؛ به سرعت تغيير شکل ميدهند با فاتح به صورت کاسه داغ تر از اش همداستاني ميکنند ميشوند دست راستش! يحيي برمکي ؛خواجه نظام الملک ؛ خواجه نصيرالدين طوسي ؛ ميرزا ابراهيم کلانترو…
  • بعد از ارامش اوضاع ميبينيد که ديگر حتي نادرشاهي که براي ايراني ي سرافکنده ي بعد صفويه ؛ اين چنين اعتباري را فراهم اورده قادر به ادامه کار نيست چون تمرين سازندگي نکرده ؛ امادگي و سواد لازم را براي اينکار ندارد بنا بر اين همان رويه ي نظامي را آنقدر ادامه ميدهد که …
  • جان فداي نقس نادره مرداني باد — که کم و بيش نگشتند به هر بيش و کمي
  • وقتي گاليله را براي استغفار «کليسا پسند» به محاکمه مي بردند و بعد از قرائت استغفار نامه ؛ يکي از شاگردانش فرياد زد :» بيچاره ملتي که قهرمانش را از دست بدهد» و برتولد برشت از قول گاليله چه زيبا ميگويد : «بيچاره ملتي که به قهرمان نياز داشته باشد»
  • به هر حال در اين دنياي وانفسا به هر قيمتي شده ؛ يک کاري بايد کرد يک خودي بايد نشان داد؛ شايد رانندگي اتومبيل زمينه ي خيلي مساعدي براي نشان دادن اين مورد باشد پا را ميگذاريم روي گاز و تا ميتوانيم فشار ميدهيم حالا ممکن است يا خودمان را به کشتن بدهيم و يا دوسه نفر ديگر را
  • روبرتو چولي سرپرست گروه بازيگران تئاتر المان در مورد بازيگري در ايران :»من پتانسيل قوي در بازيگران ايران مي بينم …در چند سال پيش که به ايران امده بودم و به اصفهان رفته بودم و در يکي از روزهاي تعطيل و عزاداري دسته اي را ديدم در ان دسته شيون و گريه  زاري زياد ميشدو انسان ها زيادي رنج ميبردند. من تنها کسي بودم که گريه نميکردم. من بازيگر خوبي هستم ولي انجا خجالت کشيدم که گريه کنم.کنار من چند مرد بود که زار زار گريه ميکردند يکي از انها که به من نزديکتر بود وسط گريه و زاري رو به من کرد و گفت مي خواهي فرش بخري ؟ و در عين حال گريه ميکرد. اين بزرگترين بازيگري بود که من ديدم
  • ياد اول انقلاب مي افتم که واقعا خيلي ها باور کرده بودند که ديگر نيازي به پليس و دادگستري و به تبع ان زندان ندارند . زندانها را قرار بود موزه و پارک کنيم و دانشگاه. حالا ببينيد که محاسبه کرده اند هر 52 ثانيه يک نفر راهي زندان ميشود
  • در بين سالهاي 68 تا 78 تعداد 67 ميليون نفر در مراجع قضايي کشور درگير بوده اند
  • به تصور من از بين تمام صفات انساني و والاي گاندي دو صفت يعني بيزاري از ترس ؛ و نفرت از انتقام و کينه توزي چشم گيرتر از ساير صفات اوست
  • اگرگذر هموطن ما به ديار فرنگ مي افتد مسحور شده و فورا شروع ميکند به مقايسه با مشابه ان در ايران.بدون انکه در نظر بگيرد ان وقتي که بزرگان ما در کاخهاي خود مشغول سرسره بازي بودنداين نيويورکيها و انگليسيها در عمق يکصدمتري زمين مشغول کندن تونل و احداث قطارهاي زير زميني بودند
  • حوادث بزرگ هرگز نميتوانند يک شبه شکل بگيرند و يا يک عامل مشخص را بهانه اي براي وقوع انها معرفي کرد.حوادث بزرگ حاصل ميليونها و بلکه ميلياردها حادثه کوچک و بزرگ ديگر هستند که روزانه در اطراف همگي ما اتفاق مي افتد و ما بي اعتنا به ان عبور ميکنيم
  • در مورد هيئت حاکمه هم همينطور است اصلا باور نميکنند!به ياد دارم که در روز تاسوعاي سال 57 پهلوي دوم را با هليکوپتر براي تماشاي زنده مردمي که در خيابانها بر ضدش تظاهرات ميکردند اوردند؛ من باور دارم که نقطه تعيين کننده شکست روحي شاه همان روز بود.بيچاره باور نميکرد که اينها همان مردمي هستند که تا سه ماه پيش براي ديدنش 2و3 ساعتي در سرما و گرما ميماندند
  • ان کس که حقيقت را نميداند ابله است ولي انکس که ميداند و ان را پنهان ميکند ؛ يک جنايتکار است
  • احساس ميکنم     /    در بدترين دقايق اين شام مرگ زاي       / چندين هزار چشمه ي خورشيد       در دلم   /       مي جوشد از يقين   /    احساس ميکنم      /  در هر کنار و گوشه اين شوره زار ياس      /  چندين هزار جنگل شاداب   /       ناگهان     /  مي رويد از زمين – احمد شاملو

32 کليد موفقيت

نام کتاب : 32 کليد موفقيت                نوشته کن مک ايزاک            ترجمه مجيد خلخالي

 

بخشهايي از متن کتاب :

  • زندگي مانند حباب نا پايدار است ؛ ولي دو چيز مانند کوه پايدار و با قوام است؛ مهرباني و هم دلي در مشکلات ديگران و شجاعت و استواري در مشکلات خودمان  (  آدام گوردون)
  • نگراني ؛ خداوند نامرئي ولي مقتدري است که سرخي را از گونه ها و چالاکي را از ضربان قلب مي ربايد؛ شوق به زندگي را زايل مي سازد و موها را سفيد ميکند     (بنجامين ديزرايلي)
  • ذهن يک جايگاه مستقل است و به تنهايي ميتواند بهشت را به جهنم و جهنم را به بهشت تبديل کند       (جان ميلتون)
  • آغاز خشم به هر دليل که باشد پايان آن چيزي جز شرمندگي و پشيماني نخواهد بود    ( بن فرانکلين )
  • خوشبختي چيزي جز آرامش ذهن نيست    مارکوس سيسرو (پيش از ميلاد)
  • براي خوشبختي فقط يک راه وجود دارد و آن اين است که نگران چيزهايي نباشيم که خارج از حيطه و اراده و توانايي ما هستند   ( اپيکتتوس)
  • آدم بدون هدف مانند کشتي بدون سکان است    (توماس کارلايل)
  • چون بلبل مست راه  در بستان يافت       روي گل و جام باده را خندان يافت
  • آمد به زبان حال و در گوشم گفت      درياب که عمر رفته را نتوان يافت    (خيام)
  • ما به ندرت به چيزهايي که داريم مي انديشيم ؛ ولي هميشه به چيزهايي که نداريم فکر ميکنيم     (آرتور شوپنهاور)
  • از اينکه نميتوانيد ديگران را آن گونه کنيد که دوست داريد عصباني نباشيد ؛ زيرا  که شما  خودتان را نيز نميتوانيد آن گونه کنيد که ميخواهيد    (توماس کمپيس)
  • قيمت هر چيز برابر مقداري است که  ما بايد به طور يکجا يا در بلند مدت ؛ صرف بدست آوردن آن بکنيم     (هنري توريو)
  • ذهني که نگران آينده باشد ذهني حقير است    ( لوسيوس سنکا)
  • او که در پي انتقام است بايد بخاطر داشته باشد که دو قبر بکند ؛ يکي براي دشمنش و ديگري براي خود   (ضرب المثل چيني)

 

  • گاهي اوقات يک شکست بزرگ به مانند يک موفقيت برجسته به ما خدمت مي کند   ( ادوارد داودن)
  • بيهوده ترين روز در ميان تمام روزهاي زندگي آن روزي است که در آن نخنديده باشيم    (نيکلاس کامفورت)

جامعه شناسي نخبه کشي (قائم مقام / اميرکبير/مصدق)

نام کتاب : جامعه شناسي نخبه کشي (قائم مقام / اميرکبير/مصدق)        نوشته : علي رضاقلي

بخشهايي از متن کتاب

  • يکي از نشانه هاي پيشرفت فکري – علمي جامعه قطع رابطه با تحليلهاي ساده عاميانه ؛ به نفع تحليل هاي دقيق تر و منطقي تر و عقلاني تر است
  • جلا ال احمد مسئله غرب زدگي را مشخصه دوراني ميدانست که با پول نفت اغاز شده و مصرف کالاي غربي و ارسال مواد خام و آماده خوري از اوصاف اصلي آن است
  • امنيت قضايي – اقتصادي – سياسي – اجتماعي ؛  يا به عبارت ديگر حاکميت نظم و قانون ؛ موجب اميد به اينده و در نتيجه موجب رشد فعاليت ؛ تلاش و خلاقيت انسان ميگردد
  • در کشورهايي که امنيت اجتماعي به معني وسيع کلمه از متن و بطن روابط اجتماعي جامعه شکل گرفته باشد؛ حمايت از ان نيز توسط خود افراد تضمين ميشود
  • شاه عباس ارامنه ايران را به نفع کمپاني هند شرقي زير فشار گذاشت چون از انان رشوه ميگرفت. اين خصيصه از دولت مردان ايران هرگز قطع نشد اخرين شاه ايران به «ژنرال 5 درصد » معروف شد چون از هر معامله بزرگي رشوه ميگرفت
  • نادر در کرمان جماعت زيادي را کشته يا کور کرده تنها بدليل اينکه پول کافي براي ماليات سنگين نداشته اند. برخي اهالي مجبور شده اند که براي تامين عوارض شاقي که بر انها تحميل شده زنان و فرزندان خود را به 5 يا 6 روپيه به سربازان تاتار اردوي نادر بفروشند
  • نادر در هويزه قتل عام کرد و سه روز مردم شهر را به سربازان خود بخشيد.
  • در زمان اختراع برق نيمي از اروپائيان شب را تا صبح کار ميکردند
  • اروپا در يک چيز خلاصه ميشد و ان بکار گرفتن حداکثري ها بود. به کارگرفتن حداکثر نيروي فکري و جسمي ادمي ؛ بکارگرفتن حداکثر نيروي طبيعت و…
  • مردان بزرگ خلاق و مبدع  نبوده اند بلکه به منزله قابله هايي بودند براي انچه روح زمان بدان ابستن بود
  • از نيچه : » اين پيکار است که نامش زندگي است ؛ انچه لازم است توانايي است نه نيکي ؛ غرور است نه تواضع ؛ تدبير است و نه نوع دوستي … انچه اختلافات را فيصله ميدهد و سرنوشت را تعيين ميکند قدرت است نه عدالت …»
  • ايرانيها (در زمان فتحعليشاه !) کارهاي سخت و مبارزه و هرگز کارهاي سخت را دوست نميدارند. دوست دارند کارنکده در امد داشته باشند و به همين خاطر دلالي را پر دوست ميدارند
  • حرکتهايي که ايرانيان کردند نشان از اين دارد که نه استعمار را مي شناسند و نه استقلال را و نه ازادي را و نه عدالت را …
  • هنوز به صورت جدي و علمي اين سئوال در ايران مطرح نشده که چرا 84 دوره نخست وزيري ايران در 200 سال همه همراه با فساد و تباهي بوده اندو نخست وزيران کم و بيش عامل بيگانه و تسليم انان بوده اند
  • در نظامهاي قبيلگي شرط احراز سمت وابستگي خويشاوندي است . در نظامهاي ايده ئولوژيک هم شرط احراز سمت سرسپردگي ايدئولوژيک ظاهري به ارزشهاي نظام و پذيرفتن ظاهري شعارهاو تکرار انهاست
  • درجايي که جرم تنها متوجه مجرم است به راحتي ميتوان نتيجه گرفت که کيفيت مبارزه با جرم چگونه خواهد بود و ان از ميان برداشتن مجرم است
  • از مشروطه تا انقلاب اسلامي 1357 يعني در حدود 72 سال 137 وزير ماليه وزارت کرده اندو در اين مدت حدود 65 هيئت دولت تشکيل شده است
  • زمانيکه کارشناسان سازمان ملل در زمان مصدق به خوزستان امده بودند پس از مشاهده کارون گفتند اين رودخانه غني تر از معادن طلاي افريقاي جنوبي است ليکن نياز به کار کمرشکن دارد ان هم که کار ايرانيان نيست
  • در زمان مصدقتظاهراتي به نفع مصدق انجام شد اما هنگاميکه او مشکلات اداره اقتصادملي و لزوم کارکمر شکن را پيش کشيد مردم صحنه را ترک کردند
  • وقتي قايم مقام را کشتند ميرزامهدي امام جمعه تهران به وزير مختار روس گفت از دست اين «بدتر از طاعون» خلاص شديم ووقتي مصدق از کار افتاد زاهدي با کاشاني ملاقات کرد و اعلاميه هايي در اين رابطه از راديو پخش شد
  • زندگي مصرفي و الگوي مصرف اجناس خارجي از دربار و رجال ايران شروع شد و همه اقشار را گرفت

 

  • مصدق : اين مردم ميگويند اشپزي تخصص ميخواهد و در مقابل غذاي بد اعتراض ميکنند ليکن نخست وزيري و کارهاي مملکت تخصص نميخواهد و هرکس هرکاري کرد متعرض او نميشود. مصاحبم گفت من در کتابي خواندم که در ايران براي هرکاري معلوماتي لازم است جز براي کارهاي بزرگ دولتي و به ويژه صدارت اعظمي
  • در اين دوسال که پول نفت درکار نبود و مردم مي بايستي تن به کار بدهند وضع خيلي جدي شده بود و معده خوش خوراک و کوره وار ملت که دم به دم با » منبع توليد نامحصل و منبع درامدي نامشهود» تابيده شده بود و بي سوخت مانده بود درنتيجه نه به ظاهر(که خجالت ميکشيدند) بل از ته دل رفتن مصدق را ارزو ميکردند… ملت پشت مصدق را خالي کرد و بقول سيد عبدالله ما نفت ميخواهيم چه کنيم مگر روز قيامت از نفت ميپرسند بگذار بيگانگان ببرند و خود را اتش بزنند که اللهم اشغل الظالمين بالظالمين واجعلنا بينهم السالمين
  • مصدق ؛ جايي که در مجلس موسسان کاشاني و حائري زاده به سلطنت پهلوي راي داده بودند به ان راي نداد
  • مخالفت او (مصدق) با جمهوري بدين معني نبود که با قاجار موافق است.»من نه فقط با جمهوري دموکراتيک بلکه با هر رقم ديگر ان هم موافق نبودم چونکه تغيير رژيم موجب ترقي ملت نميشود و تا ملتي دانا و صاحب رجالي توانا نباشد کار مملکت به همين منوال خواهد گذشت چه بسيار ممالکي که سلطنت مشروطه دارند و از ازادي و استقلال کامل بهرهمندند

تاريخ کامل ايران دکتر عبدا… رازي

نام کتاب : تاريخ کامل ايران ( تاريخ کامل از تاسيس سلسله ماد تا انقراض قاجاريه)

نوشته : دکتر عبدا… رازي      

بخشهايي از متن کتاب :

–         مهاجرت اريائيها : تاريخ اين مهاجرت معلوم نيست ولي ميتوان حدس زد که خاتمه ان بين قرن نهم و هشتم قبل از ميلاد است و مهمترين اقوام مادها که در فلات ايران سکني گزيدند قوم ماد و پارس است

–         گرچه دوره سلطنت مادها کوتاه بود ولي اين نکته قابل ملاحظه است که در تاريخ شرق؛ مادها اولين قوم آريائي است که تشکيل سلطنت دادند . پادشاهان بزرگ هخامنشي که جاي مادها را بگرفتند با خصال ستوده و فکر روشن تعقيب همان سياست را کردند تا اينکه ممالک سامي آسياي غربي و نقاط ديگر را در تحت اقتدار خويش در آوردند

–         پادشاهان هخامنشي در اداره کردن ممالک وسيع خود عادات و مذاهب  ملل را محترم داشته تشکيلات خصوصي آنان را بر هم نزدند

–         پادشاهان هخامنشي موحد بودند يعني «اهورامزدا» را خالق آسمان و زمين دانسته اقتدار و سلطنت خويش را از تائيدات او ميدانستنداز آنجا که اهورا مزدا غير مرئي بوده پرستش او را مقابل آتش که يک گونه رمزي  است بجا مي آوردند

–         شاه دوستي و ميهن پرستي سرشت ايرانيان از زمان قديم الي اکنون است. ايرانيان زمان ساساني هم داراي اين دو صفت بوده و فرمان شاه را مانند فرمان يزدان ميدانستند

–         بعد از انقراض ساسانيان شهرهاي ايران يکي پس از ديگري بدست لشکر اسلام افتاد و دوره جديدي اغاز شد. لازم به ذکر است که ايرانيان بزور شمشير مسلمان نشدند بلکه چون ايين اسلام را موافق با روحيات خود يافتند برضا و رغبت ان دين حنيف را قبول کردند

–         در صدر اسلام در موقعي  که خليفه ثاني در انديشه بود چگونه ماليه مسلمين را ثبت و ظبط نمايد مرزبان نام ايراني ديوان مالي را تاسيس نمود و تا زمان حجاج بن يوسف(خونخواري که نماينده عبدالملک  خليفه اموي در کوفه بوده و 120 هزار نفر را بقتل رساند) دفاتر ملي بفارسي بود و صالح نام يکي از اسراي سيستان انرا از فارسي بعربي منتقل کرد

–         سليمان خليفه اموي گفته : عجبا ايرانيان هزارسال حکمفرمايي کردند و ساعتي بما احتياج پيدا ننمودند و ما صد سال خلافت کرديم و يکساعت بي مساعدت انها نتوانستيم زندگاني کنيم

–         مهمترين فرق شيعه زيديه و اماميه است. زيديه ميگفت حضرت علي افضل است معذلک خلافت ابوبکر و عمر صحيح است . اماميه هم منقسم بچند فرقه است که از همه مهمتر اسمعيليه و اثني عشري است. اين دو فرقه تا امام صادق متفقند . فرق اماميه عموما منتظر ظهور امامند . بعضي منتظر ظهور حضرت جعفر صادقند جمعي منتظر ظهور محمد بن الحنفيه هستند . اثني عشري منتظر ظهور قائم ال محمد ند

–         اسماعيليان تا امام جعفر با شيعيان اثني عشر موافقند. معتقدند خدا 7 پيغمبر ناطق فرستاده : آدم ؛ نوح ؛ ابراهيم ؛ موسي ؛ عيسي ؛ محمد و محمد بن اسمعيل . حسن صباح يکي از مبلغين نامدار اسمعيليه است

–         زمانيکه هلاکوي مغول مرد براي راحتي روح او چند دختر زيبا را در سردابه ايکه جنازه او بود محبوس ساختند

–         چنگيز با لشکري وارد بخارا شد و افسار اسبان را بدست مشايخ داد و صندوقهاي کلام ا… مجيد را اخور اسبان کرد و بر منبر در امده خويشتن را قهر و غضب خداوند خواند و بعد شهر را اتش زده مردان را کشته و زن و بچه ها را اسير ساخت

–         در زنجان مراغه خوي سلماس نخجوان بيلقان و…تا انجا که ممکن بود قتل و غارت کردند ولي تبريز به جهت صلح اتابک ازبک مصون ماند

–         غازانخان با واگذاشتن امور در دست رشيدالدين فضل ا… نام بزرگي از خود گذاشته و اصلاحات بزرگي شده است.

–         سربداران : گويند عبدالرزاق به اتباع خود چنين گفته بود که ما هرگاه بر سردار رويم بهتر از آن است که به ننگ زنده باشيم و از اين جهت آن جماعت معروف به سربداران شدند. امير عبدالرزاق بواسطه فساد اخلاق بدست برادرش کشته شد

–         با همه خونريزيهاي تيمور و با وحشيگريهايش در سبزوار و اصفهان و بغداد و… بازهم فتنه يمور نسبت به فتنه مغول کمتر است .زيرا چنگيز اساسا ميل بخونريزي داشته و تيمور اعتقاد قلبي به اسلام داشته است

–         شاه اسماعيل صفوي تصميم گرفته بود که مذهب شيعه را مذهب رسمي ايران کندو اعتقاد به ساير خلفا را از ايران براندازد. پس از تاجگذاري به تمام خطباي کشور خود امر کرد که شهادت «اشهد ان عليا ولي ا…» را بر زبان آرند و جمله «حي علي خيرالعمل» را در موقع اذان بلند بگويند

–         شاه اسماعيل از 13 سالگي لاينقطع در جنگ بوده

–         شاه عباس اول از پادشاهان بزرگ ايران است که در طول سلطنت 42 ساله خود ايران را باوج اقتدار و عظمت رسانيد. شاه عباس نه فقط پادشاهي بود جهانگير بلکه يک کشور پر آشوب و فتنه را مبدل به يک مملکت امن و آرام کرد.عهد او را دوره تجديد و تکميل صنايع توان ناميد.نه فقط اصفهان بلکه مشهد و اشرف و فرح اباد و اردبيل و قزوين و کاشان و استراباد و تبريز و همدان در عهد او نهايت اباد گرديدو اهالي ان ثروتمند شدند

–         رفتار شاه عباس با پيروان مذاهب مختلف حسنه بود و اگر بر سنيان و يا بامرا گرجستان سخت ميگرفت اجراي مقاصد سياسي را در نظر داشت والا از هرگونه تعصب بيجاي مذهبي دوري مينمود

–         شاه عباس با نداشتن تعصب بيجا معتقد و متدين بوده است. گويند دو هفته حرم مطهر شاه ولايت را با دست خود هر روز جاروب ميکرده و پياده از اصفهان زيارت  مشهد مشرف شده است

–         کشتن پسر ارشدش  صفي ميرزا و نابينا کردن فرزند ديگرش از کارهاي اواخر عمر شاه عباس است

–         شاه حسين ضعيف النفس و موهوم پرست بود در اغاز سلطنتش اقدام به شکستن خمها ؛ بستن ميکده ها ؛ رنجاندن پيروان اديان مختلفه نمود.

–         يک قرن امنيت و پيش نيامدن حادثه مهمي پس از شاه عباس بزرگ اهالي بلاد و لشکريان را تن پرور و خوشگذران نموده بود و اين هم مزيد بر علت پيروزي لشکر افغان شد

–         محمود افغان از بيم انکه مبادا اهالي اصفهان مانند ساير نقاط بر افغانان بتازند دست به ستم گشود و 300 نفر از امرا را دعوت کرد همه را بقتل رسانيد و دويست طفل آنان را از شهر بيرون برده بکشت. همچنين 3هزار نفر از قراولان سلطان حسين را بهلاکت رسانيد سپس حکم کرد 15 روز اصفهان را قتل عام نموده اموال آنانرا بيغما بردند

–         اصفهان محاصره شد در شهر قحطي رخ داد گوشت اسب و الاغ حتي برگ درخت و چرم هم بدست نمي آمد . اصفهان 7 ماه محاصره بود. تا اينکه سلطان حسين با دست خود تاج صفويه را تسليم محمود افغان نمود

–         فتنه افغانها بعد از 8 سال بدست نادرشاه فرونشست

–         بعد از فتوحات نادر بزرگان مملکت او را لايق شاهي دانستند و او بعد از يکماه تامل به سه شرط حاضر شد سلطنت را قبول کند : اول سلطنت در خانواده اش موروثي باشد دوم هيچگونه مساعدتي باعضا خانواده صفويه که مايل به تصاحب تاج و تختند نشود و سوم سب خلفاي ثلاث متروک شود و مذهب جعفري خامس مذاهب اهل سنت گردديعني ايرانيان مذهب تسنن قبول کنند ولي بجاي متابعت از ابوحنفيه ؛ شافعي و مالکي يا حنبلي از امام جعفر صادق پيروي کنندو ادابيکه مخصوص شيعه است ترک کنند. يکي از علما که خواست با شرط سوم مخالفت کند هم در آن مجلس کشته شد. نادر باين اکتفا نکرده بلکه موقوفات روحانيون را به نفع لشکر خويش ضبط نمود و اقتدار انها را محدود نمود

–         پادشاه هند بعد از حمله نادر چاره اي جز تسليم نداشت و نادر نهايت رافت را در حق او نمود سپس با کمال مردانگي و مروت تاج هندوستان را به محمد شاه بخشيد و جز ايالاتي که يکوقت متعلق به ايران بود طمع در نقاط ديگر ننمود. محمد شاه تمام جواهر گرانبها و اموال ذيقيمتي که در خزانه داشت تقديم نادر نمود.جواهر معروف درياي نور و کوه نور و تخت طاووس از جمله غنايمي است که نادر به ايران اورد

–         متاسفانه در اواخر عمر نادر تغيير حال داد و پسرش را به دليل سو ظن نابينا کرد

–         کريمخان سعي در گسترش عدل و داد و دلجويي از اهالي و فراهم نمودن اسايش مردم داشت .هيچکاه عنوان پادشاهي برخود ننهاد و خود را وکيل الرعايا ميناميد. اکثر بلاد اباد شد بخصوص شيراز که پايتخت شده بود

–         ايران مقام بلندي که قرنها در اسيا داشت در زمان قاجاريه از دست داد و عرصه کشور داريوش ميدان سياستهاي مختلف گرديد. در همان اوقات که ملل اروپا شروع به طي مراحل ترقي نمودند بين پادشاهان ايراني و سلاطين عثماني جنگهاي سخت اتفاق مي افتاد

–         اقا محمد خان موفق گرديد اکثر ممالک ايران را تحت اقتدار خود در اورد ولي پايداري دولت خود را بر روي ريختن خون نهاد و هيچگونه اصلاحي چه کشوري و چه لشکري ننمود

–         استبداد ناصرالدين شاه و خيانت درباريان افکار عاليه بعضي از مصلحين مانند ميرزا تقي خان امير نظام و … را که شروع به اصلاحات مينمودند بي نتيجه گذاشت و مملکت ما عرصه رقابت روس و انگليس گشت و امتيازات پي در پي که به بيگانگان داده ميشد و قرضهاي بي جهت از دول خارجه مينمودند بنيان استقلال مملکت را متزلزل ساخت

–         فتنه وهابيها : عبدالوهاب نام را که گويند مدتي در بصره و اصفهان به تحصيل علوم قديمه پرداخته بود مذهبي اورد و بعضي چيزها را بدعت دانست و از ان جمله ساختن گنبد بر روي قبور انبيا و ائمه و طواف مرقد انان و بوسيدن استانه انان و تذهيب بقاع و گذاشتن اشيا نفيسه در حرم و امثال ان را شرک پنداشتوهابيان به عتبات تاخته و 5000 مرد و زن را بقتل رسانده و ضريح مبارک را شکستندو اشيا نفيسه و زيور الات را به يغما بردند. فتحعليشاه وادار به اعتراض شد

–         اسامي 158 زوجه فتحعليشاه   را نوشته اندو از او دوهزار فرزند و فرزند زاده ذکر شده

راه ابياسا – تا سراي او – نوشته جي پي واسواني

بخشهايي از کتاب  : راه ابياسا – تا سراي او – مراقبه حقيقي نوشته جي پي واسواني  ترجمه مجيد حميدا

 

  • بياييد در سکوت دعا کنيم ؛ مراقبه کنيم؛ نامهاي الهي را تکرار کنيم ؛ به انديشه هاي معنوي بپردازيم ودر گفتگويي عاشقانه و صميمانه با خدا غرق شويم
  • هر روز سکوت را تمرين کنيد
  • در هر راهي که  مردم به سوي من گام برميدارند ؛ من در همان راه به پيشوازشان ميروم؛ زيرا تمامي راهها راه من است؛بي ترديد از آن من است
  • هنگام دعا ما انقدر با خدا حرف ميزنيم که نميتوانيم صداي او را بشنويم. اگر بياموزيد که ارام باشيد و گوش بسپاريد صداي او را خواهيد شنيد.تا زمانيکه او را نشنويد نميتوانيد ارتباط حقيقي با او برقرار کنيد
  • ذهن همچون ساعتي پيوسته در حال کارکردن است و بايد هر روز با انديشه هاي خوب ان را کوک کرد(اسقف فولتن جي شين)
  • مردم خطاهاي زندگي خود را جمع ميکنند ؛ از آن هيولايي ميسازند و نامش را سرنوشت ميگذارند(جان اليور هوبس)
  • بودا  از 5 نوع مراقبه سخن ميگويد:
    • نخست ؛ مراقبه عشق است چنان که قلب خود را بگونه اي بپرورانيم تا شادماني تمامي موجودات زنده حتي دشمنانمان را ارزو کنيم
    • دوم ؛ مراقبه شفقت است چنان که به رنج تمامي موجودات هستي بينديشيم
    • سوم؛ مراقبه شادماني است چنان که به فکر بهروزي ديگران باشيم و از شادماني انها شاد شويم
    • چهارم؛ مراقبه برناپاکيهاست چنان که به پيامدهاي شيطاني گناه و گمراهي بينديشيم
    • پنجم ؛ مراقبه متانت و بزرگواري است ؛ چنان که از عشق و نفرت ؛ ظلم و جور ؛ فقر و غنا فراتر رويم و به سرنوشتمان با ارامشي منصفانه و صفا و اسودگي کامل بنگريم
  • راز شا دماني اين نيست که انچه را دوست داريم انجام دهيم؛ بلکه آن است که انچه را انجام ميدهيم دوست بداريم (جيمز بري)
  • به انسانها دو گوش و يک زبان عطا شده است پس بهتر است که بيشتر گوش بدهند تا سخن بگويند(ابراهام حاسدي)

 

  • درختان بارور خم ميشوند و مردان بزرگ متواضع ميگردند ؛ اما شاخه هاي خشک و مردم نادان مي شکنند و خم نميشوند
  • زمانيکه قلب براي انچه از دست داده ات ميگريد روح براي انچه يافته است ميخندد (ابو سليمان)
  • هنگام دعا بهتر است قلبي تهي از کلام داشته باشيم؛ تا کلامي بي حضور قلب(مهاتما گاندي)

 

پي نکته هايي بر جامعه شناسي خودماني

پي نکته هايي بر جامعه شناسي خودماني         

نوشته حسن نراقي

 

بخشهايي از متن کتاب (تيترها را من نوشته ام)

 

تاثير گذاري نهضت در ايران بجاي حزب

مردم  ايران معمولا  باقلب و احساساتشان وارد مسائل اجتماعي ميشوند و چندان پاي بند به مرام نامه و حزب و قيودات ديگر از خودشان نشان نميدهند و به همين دليل است که آنچه که در ايران کار ساز است «نهضت» است و نه حزب و اين نهضت هاست که هميشه در اين کشور تاثير گذار بوده و تاريخ ساز. واقعا چرا چنين است؟ براي اينکه نهضت معمولا بر مبناي «نه» گفتن به يک پديده مثل سازمان ؛ جريان و يا حتي نظام موجود شکل ميگيرد… اما براي گفتن «آري» جمعي ؛ به تجميع و تطابق سليقه هاي مختلف نياز بيشتري است که به علت تضادهاي شديد طبقاتي ؛ فرهنگي و رسوم اجتماعي مختلف به راحتي امکان پذير نيست. مواردش در صد سال اخير :

در نهضت مشروطه بيش از آنکه بتوانيم از دست آورد مشروطه بهره برداري کنيم موفقيتمان را در شکست استبداد جشن گرفتيم و هکذا در نهضت ملي شدن نفت که گويا هدف عمده همانا جنگيدن با انگليسي ها بود تا بهره برداري از خود نفت. و در همين انقلاب اسلامي خودمان ديديم که در قسمت در افتادن با رژيم گذشته چه اتفاق بزرگي بود و پس از آن چه به جان هم  افتادني!!

 

تفريح بعضي ها هم تماشاي تفريح ديگران است

يکي دوماه قبل يکي از روزنامه ها عکس درشت دو زن کولي بچه به پشت را خيره به تصاوير در يک سالن  نمايش ؛ در بالاي صفحه ي اول خود تيتر کرده بود که:»تفريح بعضي ها هم تماشاي تفريح ديگران است»

 

ما با تفنگ و شلاق مشکلي نداريم به شرط آنکه

ما با تفنگ و شلاق مشکلي نداريم به شرط آنکه سر لوله تفنگ به طرف خودمان نباشد و شلاق خور کس ديگري باشد. از خاطرات خود بگويم که زماني يک رستوران درجه سه مرا بدون کراوات به رستوران راه نميداد حالا به جبران آن روزها در بسياري از اماکن با کراوات راه نميدهند

 

دموکراسي

من نميدانم مردمي که هنوز روي خط کشي کف خيابان نميتوانند حريم و حرمت همديگر را نگاه دارند اين دموکراسي را براي چه ميخواهند؟

 

مبارزه واقعي

سال 39 يا 40 بود دوره اغتشاش و شلوغي ؛ ما هم به اقتضاي سن 17 سالگي عاشث تعطيل کردن کلاس و به خيال خود «مبارزه»!!(بعد فهميديم مسئله سر وزير شدن يکي بود که شد). معلم فيزيک فهيمي داشتيم ؛ در اوج مبارزات مرا صدا زد و گفت چه ميکني ؟ گفتم مگر نمي بيني مبارزه… عليرغم انتظار تشويقي که از او داشتم گفت اگر واقعا ميخواهي مبارزه کني ميگويم چه بکن.گفت برو – درو همسايه ات را بگرد يک نفر را پيدا کن و خواندن و نوشتن يادش بده ….و من فکر کردم عجب مبارزه اي !! … حالا بعد از 4 يا 5 دهه به اينجا رسيده ام که هنوز دير نشده «مبارزه را بايد در ساخت جستجو کرد نه در انهدام»

 

اسلحه خطرناکتر

به نظر من هيچ اسلحه اي خطر ناکتر از باور اشباع شده غلط نيست . نمونه ها فراوان است هيتلر اگر باورش نشده بود که نژاد الماني برترين است و بقيه بايد که فرودستي کنند مطمئنا هرگز داراي چنين قدرت مخربي نميشدکه نيمه ي بزرگ دنيا را اين چنين به آتش و خون بکشد

برتولت برشت :»عده اي را براي هميشه و همگان را براي مدتي ميتوان فريفت ولي همگان را براي هميشه هرگز «

 

نبايد اجازه دهيم که تنها يک مرد بر ما حکومت براند

دقيقا نميدانم سابقه دموکراسي  خواهي در ايران از چه زماني است اما در کتاب تاريخ ايران باستان از مرحوم حسن پير نيا(مشيرالدوله)  از قول اوتانا(يکي از هفت نفري که بردياي دروغين را به زير کشيدند) امده: به نظرم ديگر نبايد اجازه دهيم که تنها يک مرد بر ما حکومت براند که نه نيک است و نه دلخواه؛ چگونه ممکن است سلطنت نيک و منظم باشد درحاليکه اجازه ميدهد يک مرد هر آنچه که ميخواهد انجام دهد بدون انکه جوابگو باشد

 

ابزار لازم براي دموکراسي

اين اصل است که براي هرکاري ابزاري لازم است. دموکراسي مورد درخواست من و شما هم مطمئنا از اين قاعده مستثني نيست. تا ابزارهاي مورد نياز آن را تا مين نکنيم محال است به آن برسيم و اگر هم تصادفا دري به تخته خورد و رسيديم ؛ نميتوانيم نگهش داريم. ناراحت نشويد همانطور که تا بحال نتوانسته ايم

 

فرصت طلب ؛ سازشکار

اينها آمدند و از قلب کليشه يي بسياري از معاني که ميتوانست مفاهيم بسيار سازنده اي را براي اين ملت داشته باشد دشنام هايي ساختند و در ادبيات سياسي کشور جا انداختند که جرات استفا ده از آنها را حتي از مخالفانشان سلب کردند. هي گفتند «فرصت طلب » «سازشکار»  اما نگفتند آن فرصت طلبي که براي منافع مردم باشد به نفع مملکت باشد براي اغفال توده ها و سود منافع شخصي نباشد خودش يک امتياز است ….ويتنامي ها دقيقا در همان زمانيکه نيزه هاي چوبي شان در جنگل هاي اطراف هانوي امريکايي ها را هدف ميگرفتند همزمان به همت هيئت ديپلماتيک شان در پاريس ؛ دور يک ميز با امريکايي ها چاي و قهوه ميخوردند ؛ شرايط صلح را با چانه زني پيش مي بردند

 

به چه دليل اين شديم

اگر بپرسيد به چه دليل اين شديم ؛ مجبور خواهم شد فهرست وار تکرار کنم فقط فهرست وار شرمسارانه بگويم :

–         به دليل اين که ملتي هستيم بيگانه با تاريخ

–         حقيقت گريز و پنهان کار ؛ ظاهر ساز و قهرمان پرور ؛

–         خود محور و همه چيز دان بي برنامه و فرصت طلب و قانون گريز و به تبع ان مسئوليت ناپذير

–          و اگر اجازه دهيد و ناراحت نميشويد  حسود و پرتوقع

 

توهم شاه

شاه واقعا فکر ميکرد کارگرها را که در سود کارخانه ها شريک کرده ؛ به کشاورزان هم که زمين داده ؛ در خيابان ها هم که عبور ميکند ان طور! او واقعا باور کرده بود که مردم ديوانه وار او را دوست دارند! خارجي ها هم که خوب ميدانيم براي پولش آن جور تملق ميگفتند. اين توهم را آنقدر  ادامه داد تا آن روز گويا تاسوعاي سال 57 بود که با هليکوپتر از بالاي سر مردمي رد شد که با رکيک ترين الفاظ از اوياد ميکردند