جنگ مفرح هرساله دنيا

قانون اين جنگ مفرح:

On Saturday April 3rd 2010, there were massive pillow fights in cities around the world!

 The rules for this pillow fight were pretty straight forward:

 

  1. Bring a pillow, a soft one, preferred.
  2. Don’t hit anyone without a pillow.
  3. If you are wearing glasses, make sure you take them off.
  4. Don’t hit people with cameras.
  5. No feathered pillows (preferably).
  6. Go all out!

Advertisements

فوتبال کره شمالي و مردم آن

–          مرز اين کشور در حدود سالهاي 1950 در جنگ کره  مشخص شده در آن زمان شوروي و چين از کره شمالي و آمريکا از کره جنوبي طرفداري ميکرده. بعد از مرز بندي بسياري از اعضاي خانواده ها در دو کره تقسيم شده اند

–          مربي تيم در مصاحبه اش گفته که ما براي رهبر خودمان بازي ميکنيم

–          داشتن موبايل در اين کشور براي مردم جرم محسوب ميشود

–          يکي از مربيان ايراني که مدت يکماه براي آموزش دادن به آنجا رفته بود ميگفت : مردماني بسيار خونگرم و با هوش هستند . از 24 نفري که در کلاس ايشان شرکت ميکردند فقط 1 نفر با ماشين مي آمده و بقيه  مسير زيادي را پاي پياده مي آمده اند

–          به گفته ايشان فقط 2 زمين چمن در اين کشور هست و بقيه زمينهاي خاکي

–          رهبر اين کشور عاشق بسکتبال و فيلم است . يک توپ بسکتبال امضا شده از طرف رئيس جمهور يک کشور(احتمالا آمريکا) و مجموعه جواهري در قصر(يانگوم) هديه رئيس جمهور کره جنوبي به ايشان است

–          هيچ خبرنگاري از طرف اين کشور براي بازيها اعزام نشده بود

–          هرتيم بايستي 3 دروازه بان معرفي ميکرد که اين کشور دو دروازه بان داشته که ناچار شده يکي از مهاجمان خود را بعنوان دروازه بان معرفي کند

و اين جملات از اين» وب لاگ خوب »    یک ملت با یک فرهنگ چند دهه پیش با یک خط کش جغرافییایی مرزبندی میشه و نیمی اصول اقتصاد را از مارکسیسم اقتباس میکنند نیمی هم سیستم اقتصاد بازار آزاد را. نتیجه عمل هم میشه این که از سال ۱۹۹۰ تا حالا یعنی حدود ۲۰ سال درآمد سرانه کره جنوبی ۲۰ برابر هموطنش میشه در کره شمالی.»

–          و من چقدر حس ميکردم که مردم اين کشور را درک ميکنم. در بازي با برزيل چقدر دلم ميخواست اين کشور نبازد

–          ….

–          و در نهايت  «5 سال کار در معادن براي بازيکناني که به نظر رهبرانشان کم فروشي کرده اند» بعنوان جايزه براي آنان

سفر کره جنوبي – ديده ها و شنيده ها

استفاده از آيفون

  • در خيابان کنار يک تابلو اطلاعاتي که 3 تا نقشه روي آن بود ايستاده بوديم . از يک جوان کمک خواستيم که ما را براي رفتن به محلي راهنمايي کند. مختصري با دقت به نقشه ها نگاه کرد و گشت .انگار سخت بود و خيلي چيزي دستگيرش نشد ؛  بعد دست در جيب کرد و گوشي آيفون خود را دا آورد و بلافاصله اسم محل مورد نظر را تايپ کرد و از روي نقشه گوشي خود ما را راهنمايي کرد.
  • در اسانسور مشغول صحبت با طرف کره اي بوديم که يک لحظه عذر خواهي کرد و بلافاصله روي گوشي آيفون خود ايميل را باز کرد و فايل ضميمه را آورد و با حرکت دست روي صفحه به راحتي روي فايل زوم کرده آن را خواند . ما تقريبا از آسانسور داشتيم خارج ميشديم
  • در فرودگاه از همراه کره اي مان نقشه مسير پرواز را خواستيم. مختصري اطراف را نگاه کرد و انگار نقشه اي در آن نزديکي نبود. بعد گوشي آيفون را در آورد با گوگل ارث ؛ به سرعتي باور نکردي مسير را آورده و نشانمان داد
  • پيش بيني دماي هوا کاربرد ديگر بود
  • وجالب ترين مورد قطب نما بود که آورد و در روي آن بما جهت قبله را نشان داد. او ميدانست که ما نماز ميخوانيم و به سمت مکه بايد نماز بخوانيم .

مونيتور هواپيما و فيلم ايراني

مونيتور مقابل صندلي در هواپيما حدود چند صد فيلم داشت از جمله 3 فيلم ايراني (ميم مثل مادر ؛ قرمز ؛ و يک فيلم ديگر) ؛ علاوه بر آن متن برخي کتابها و گيم و اخبار و اطلاعات مربوط به پرواز نيز بود. علاوه بر اين امکان اتصال  USB و استفاده از کول ديسک و تماشاي عکس و فيلم شخصي نيز امکان داشت. تماس تلفن بين المللي نيز با کارتها مخصوص امکان پذير بود

کارزياد عامل پيشرفت

از يکي از همراهان کره اي مان پرسيدم علت پيش رفت کره را در چه ميداند. گفت پيشرفت کره عملا از سال 1970 شروع شد. در آن روزها ما به سختي کارميکرديم . کار زياد و در آمد پائين. تا اينکه توانستيم پيشرفت کنيم. در مورد عدم پيشرفت کره شمالي پرسيديم معتقد بود مشکل کره رهبري اوست

از زبان يک هندي ساکن کره

 از يک کارشناس هندي شرکت  شاغل در آنجا پرسيديم گفت من در کشورهاي مختلف اروپايي و امريکايي کار کرده ام چند سالي است اينجا هستم . ميگفت همسرش کره را بهترين کشور ميداند زيرا کشوري است آرام با امنيت بالا. معتقد بود که در اين کشور براي همه کارهست اگر اندک مردمي کار ندارند سستي از خودشان است . ساعت کارشان رسما 8 ساعت است ولي عموما بيشتر از آن کار ميکنند و براي ساعات اضافه چيزي دريافت نميکنند

 

پياده روي و ورزش

 پارک کنار رودخانه 2 مسير مجزا داشت يکي براي دوچرخه و اسکيت و ديگري براي پياده روي . مسير پياده روي روکش مصنوعي مخصوصي که در بعضي ميادين دوميداني ايران وجود دارد در اين مسير بود . طول مسير چندين کيلومتر بود همراه کره اي ما ميگفت اينجا کاملا امن هست و حتي تا دير وقت هم مردم اينجا براي پياده روي مي آيند. لوازم ورزشي نيز در اين پارکها وجود داشت

دستشويي ديجيتال

 برخي دستشويي هايشان ديجيتال بود و با زدن دکمه هايي عملياتي مثل آب پاشي و … انجام ميشد. من در استفاده از آن زياد کنجکاوي نکردم زيرا نگران اتفاق غير قابل جبران بودم!

برخورد و عملکرد مامور اطلاعات فرودگاه

 در يکي از فرودگاهها از؛ همکارمان سراغ خانم مسئول اطلاعات رفت و به ايشان گفت من 2 ساعت وقت آزاد دارم چگونه ميتوانم خود را سرگرم کنم؟ با خوشرويي شروع به توضيح دادن اينکه اينجا تعدادي فروشگاه و بار و قهوه خانه ! هست . علاوه بر اين ميتوانيد از کامپيوتر و اينترنت رايگان استفاده کنيد. زمانيکه گفتيم زبان کامپيوترها کره اي است ؛ همراهمان مسافت نسبتا طولاني را به طبق دوم آمد ونشان داد که چگونه زبان کامپيوتر را تغيير داده و از اينترنت رايگان و پرسرعت (کره اي ؛ نه ايراني) استفاده کنيم. همچنين دستگاهي را نشان داد که به رايگان فشار خون را اندازه گيري ميکرد . دوستمان الفباي کره را خواست کارت خود را داد و گفت ايميل من اينجا هست برايم ايميل کنيد تا حروف و تلفظ آنها را برايتان بنويسم

پرداخت عوارض الکترونيکي

 پرداخت عوارض اتوبانها ؛ بصورت اتوماتيک و با عبور از گيت مربوطه انجام ميشد بدون کاهش سرعت و معطلي با عبور از مناطق خاصي بصورت راديويي و ديجيتال ؛ حسابشان بدهکار ميشد و نيازي به پرداخت نقدي  و يا کاهش سرعت نبود

رانندگي کره اي

 رانندگيشان بسيار عالي و با آرامش بود . بهيچ وجه رانندگي وحشيانه در ايران را در آنجا من نديدم.بسيار با متانت و احترام به عابر پياده و حقوق ديگران رانندگي مي کردند. هر چند مختصر ترافيکي بخصوص بين شهرکهايشان ديده ميشد اما خط اتوبوس ويژه اي داشتند که اتوبوسها از آن خط استفاده ميکردند و هيچ سواري وارد اين خط نميشد. سرعت اتوبوسها چند برابر سواريها بود

قفل هايي براي رازها و نيازها

در محلي در ابتداي برج سئول محلي بود که قفلهاي زيادي با نوشته هايي بر روي هر يک زده شده بود. چيزي مشابه قفل و پارچه بستن هاي امامزاده ها در ايران

آقاي کتاب قانون

 چند باري ياد فيلم کتاب قانون افتادم. يکي از همراهان ما که ادعا بسيار داشت و ساندويچ مک دونالد را حلال نميدانست . باعث شده بود همکاران کنار گوشه اي يواشکي سراغ مک دونالد بروند. همين آقا موقع برگشت در هواپيما ظرف غذا را در کيفش گذاشت در حاليکه ميدانست اين ظروف يکبار مصرف نيست و بايستي برگردانده شود

راندمان کاري 8 برابر

راندمان کاريشان بسيار بالا بود . در يکي از صنايعشان  ميزان توليدي که در ايران با 8 نفر بدست مي آمد در آنجا با يک نفر حاصل ميشد

امکانات هتل درجه 3

 تمام اسباب راحتي و مصرفي وجود داشت . کامپيوتر و اينترنت بسيار پرسرعت. به نحوي که براحتي ميشد کانالهاي ايران را از طريق اينترنت تماشا کرده و يا فيلم دانلود کرد .جکوزي و چاي و قهوه سلف سرويس 24 ساعته ؛ لوازمي مانند ژل موي سر و انواع ادتوالتهاي زنانه و مردانه ؛ کرم مخصص ماساژ و ريلکسيشن و…و حتي کا.ندوم و ايودي

ماشينهاي نو

 تقريبا تمامي ماشينها نو بود و درصد بسيار بالايي کره اي. ظاهرا ماشينهاي کارکرده را به کشورهايي مثل عراق و اردن و… مي فروشند. موقع برگشت يک نفر کنارمان در هواپيما بود پرسيديم از کجايي گفت عمان و پرسيديم براي چه کاري آمده گفت ماشينهاي چندسال کارکرده را از کره ميخرد و در کشورشان مي فروشد

خيابان تهران در سئول

 يکي از خيابانهاي اصلي سئول بنام تهران نام گذاري شده بود . با خود گفتيم ايول بابا بالاخره يکي ما را قبول دارد. اما وقتي نوشته ياد بود آن را خوانديم ديديم مربوط به سال 2536 شاهنشاهي و توسط شهردار تهران نيک پي  اين مورد محقق شده است

سفر کره جنوبي

 توفيقي حاصل شد تا چند روزي سئول و يک شهر ديگر کره جنوبي باشيم.

  • تصور و تصوير اينگونه اي از آنان در ذهن نداشتم آنچه در ذهنم باقي ماند احترام به همه آنان است. مردماني درستکار آرام مودب و مهربان و سخت کوش که نتيجه آن را مي بينند
  • ترکيبي از تکنولوژي پيشرفته غرب با اخلاق و حجب و حيا و مهرباني شرقي و تلاش و کوشش انسانهايي جدي.
  • مذهب شان را نپرسيدم ؛ اعتقاداتشان را نميدانم اما به هر چه معتقدند براي خود مملکتي مدرن ؛  آرام ؛ تميز ؛ امن و راحت  ساخته اند
  • تصور اينکه ما براي نسل بعدي چه کرده ايم وچه گذاشته ايم ديوانه کننده است. بيچاره نسل بعد ما که حاصل کوتاهي ما را بايد بر دوش کشند و مثل ما حسرت نوع زندگي ديگران را داشته باشند
  • سر فرصت شايد گوشه هايي از آن را بياورم
  • ناراحتي گوارش و پا درد مختصر قبل سفر مرا بر آن داشت با خود مقداري قرص و دارو ببرم اما در کمال تعجب نه از پا درد خبري بود و نه از مشکلات گوارشي .
  • روز بعد از بازگشت به ايران که سر کار مي رفتم دوباره در محلي ماموران آماده نيروي انتظامي را ديدم از همکارم پرسيدم چه خبر است گفت مثل اينکه گروهي از بازنشسته ها ميخواهند اينجا جمع شوند

باربارا دي آنجليس و ملانصرالدين (اعتراف به اشتباه)

ملانصرالدين وارد شهرکوچکي شد بسيار احساس تشنگي ميکرد بسوي ميداني رفت که در آنجا همه نوع غذا براي فروش عرضه ميشد. مردي را در گوشه اي ديد که ميوه هاي درشت ؛ قرمز و درخشان ميفروخت.به فروشنده نزديک شد و گفت : «چه ميوه هاي جالبي ! يک سبد پر از اينها را ميخواهم چون خيلي گرسنه هستم»

فروشنده چيزي نگفت چند سکه گرفت و سبدي پر به او تحويل داد.ملا براه افتاد خيلي احساس رضايت ميکرد که توانسته است به ازاي پرداخت چند سکه ؛ آن همه ميوه دريافت کند.گوشه خلوتي پيدا کرد و شروع به خوردن ميوه ها کرد.

به محض اينکه به نخستين ميوه گاز زد چنان دهانش سوخت که انگار گلوله اي آتش را خورده باشد. اشک از چشمانش جاري شد؛ روي گونه هايش چکيد و چهره اش به شدت ورم کردو سرخ شد. به سختي ميتوانست نفس بکشد . با اين حال ؛ به خوردن ادامه ميداد و محتويات سبد را بتدريج در دهان ميگذاشت.

مردي روستايي که از آنجا مي گذشت ؛ با مشاهده حالت غيرعادي ملا نصرالدين ايستاد و گفت : آقا چه ميکنيد؟

ملا نفسي کشيد و گفت :»فکر کردم اين ميوه ها خوشمزه هستند؛ بنابر اين مقدار زيادي خريدم»

مرد روستايي گفت : ولي اينها فلفل قرمز هستند اگر زياد بخوريد مريض ميشويد»

ملا در حاليکه فلفل ديگري در دهان سوخته اش ميگذاشت ؛ گفت :»بله ؛ ولي تا همه آنها را تمام نکنم نميتوانم دست از خوردن بردارم»

مرد روستايي گفت :»واقعا عجب احمقي هستي! اينکه ميداني فلفل هستند ؛ آنها را ميخوري!»

ملا گفت :»من فلفل نميخورم پولهايم را ميخورم»

اين داستان هم مانند ساير ماجراهاي ملا نصرالدين از طنزي تلخ و ظاهرا احمقانه استفاده ميکند تا درسي جدي بما بدهد.

هنگاميکه براي چيزي مثل ارتباط ؛ کار ؛ تصميم و انتخاب … زمان و تلاش زيادي صرف ميکنيم و بعد  متوجه ميشويم شرايط آنگونه که انتظار داشتيم پيش نميرود ؛ اغلب بجاي اعتراف به اشتباه ؛ سرسختانه از کارهايمان دفاع ميکنيم.

از کتاب : چگونه به اينجا رسيدم      نوشته باربارا دي آنجليس        ترجمه   فرزام حبيبي

 

دو برابر شدن عوارض خروج از کشور و حل مسئله

به گزارش تلويزيون  با توجه به اينکه بدون اعلام قبلي عوارض خروج از کشور را دو برابر کرده بودند و با توجه به مشکلات ايجاد شده در اين رابطه و شلوغي که جلوي بانک در فرودگاه ايجاد شده بود سازمان حج و زيارت پرداخت عوارض بقيه زايران  را عهده دار شد.

به نظرم اونايي که پرداخت کرده اند بدجوري سوخته اند.

البته اين هم يکجور حل مسئله است

 

اين روزها

  • دسته عزاداري در خيابان براي وفات حضرت فاطمه زهرا (سابق بر اين دسته هاي عزاداري مختص محرم بود و امام حسين)
  • موقعيتي عالي براي ايران : الحمد… جنگ که تمام شده ؛ نفت گران و  آب هم فراوان و هواي بسيار عالي و … نميدانم چه مقدار از اين دلارها را صرف  آموزش و واردات دانش روز خواهيم کرد اميد که همه آنها را صرف پرتقال مصري و سنگ قبر چيني  نکنيم.
  • نامسلمان خواندن بد حجاب ها توسط  گوينده شبکه تلويزيون ايران
  • بدهي معوقه 50هزار ميليارد توماني به بانکها .درحاليکه بانکها 20 هزارميليارتومان دارائي شان هست.استاندارد دنيا حدود 4 درصد پول بانکها بدهي معوق ميباشد. (به نقل از آخوند ميهمان برنامه شبکه 3)
  • هواي بسيار خوب و خنک و گاها باراني در اکثر شهرهاي ايران
  • عادت و انس کلاغها و گنجشکها و گربه ها با آدمها. کمتر فرار ميکنند و مردم هم مهربان تر شده اند
  • همگاني شدن ورزش و بخصوص استفاده مردم از وسايل ورزشي عمومي در پارکها
  • استفاده از کامپيوتر لپ تاپ در پارکها و گاها افرادي که کتاب دستشان هست و مشغول مطالعه