جمعه کوه صفه قبل از اذان صبح- صبحانه با گريه

–         هواي خنک و بسيار عالي ؛ آواز پرندگان ؛ عطر گلها و سکوت نسبي و آرامش

–         فواره هاي مخصوصي که مسير را آب پاشي مي کردند

–         و البته تعداد کساني که آن موقع صبح آمده بودند برايم دور از انتظار بود

–         رقص و آواز صبحگاهي چند جوان خوشمزه در آن موقع صبح

–         بحث سياسي چند جوان دانشجو که چرا روز معلم آنهمه از مطهري گفتند اما اسمي از دکتر شريعتي  بميان نيامد

–         ورزش و نرمش صبحگاهي برخيها

–         چند جوان که پسر کوچکي نيز همراهشان بود و درست از مسيري که نوشته بود»صعود از اين مسير ممنوع»  داشتند بالا مي رفتند

–         وبالاخره مرد احمقي که از مسير بسيار بد و نا همواري داشت مي آمد و زنش با چادر پشت سر او.. ياد دختر جوان همسايه مان افتادم که پارسال از همين مسير داشته پائين مي رفته و زمين خورده بود و يکماه کما و زمينگير شدن چندماهه که هنوز هم بعد از آنهمه تلاش بحال عادي برنگشته و نميتواند درست راه برود

–         و نهايتا نان بربري تازه وداغي که موقع برگشت از کوه گرفتم

–         و در نهايت صبحانه را با گريه همراه با  برنامه روضه خواني از کانال 3 تلويزيون (کانال جوان)  خوردم

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: