فردريش نيچه – حکمت شادان

neicheh

 

نام کتاب : حکمت شادان     از فردريش نيچه      مترجم جمال آل احمد و …

 

بخشهايي از مطالب اين کتاب :

 

ارتفاع

روي زمين مسطح نمان

زياد بالا نرو

جهان از ارتفاعات متوسط زيباترين منظره را دارد

 

قله

چگونه بايد به اين قله به سرعت دست يافت؟

هميشه صعود کن و به ان فکر نکن

بيمار

          آيا من بيمار بودم؟بهبود يافتم؟و چه کسي درمانم کرد؟چگونه اينهمه را فراموش کرده ام

          خوب ؛ حالا ميفهمم که بهبود يافته اي زيرا آنکس که فراموش کرد بهبود يافت

 

خودت را باد نکن

کوچکترين سوزن ترا ميترکاند

 

خسته دلان

خسته دلان خورشيد را سرزنش ميکنند

براي آنها ارزش  درخت به سايه است

 

قفا و آينده

تو هرگاه به قفا نگري ؛ غمگين و افسره شوي

و چون به اينده  اعتماد کني ؛ سرشار از اطمينان شوي

آه اي پرنده!

آيا تو در شمار عقاباني؛ يا جغد بر گزيده «مينروا»(مظهر الهه حکمت در رم)

 

انسان پرمدعا

بيني تو بي شرمانه در انظار پيش مي رود

و باد در پره هاي آن مي پيچد

و به همين خاطر ؛ تو اي انسان پر مدعا

مانند کرگدني بي شاخ

هميشه با سر زمين مي خوري

غرور مفرط و بيني خميده هميشه لازم و ملزوم يکديگر هستند

 

آنچه ديگران در باره ما ميدانند

آنچه را که ما از خود ميدانيم و در حافظه نگه داشته ايم کمتر از آنچه که فکر ميکنيم در خوشبختي  زندگي ما تاثير دارد. روزي فرا خواهد رسيد که آنچه ديگران در باره ما ميدانند(يا خيال ميکنند که ميدانند) در زندگي ما دخالت ميکندو آنگاه متوجه خواهيم شد که عقيده آنان قدرت و تاثير بيشتري دارد. آخر ما با عذاب وجدان خود بهتر کنار مي آئيم تا با سابقه و شهرت بد خود

 

نويسنده!

بر سر در اتاق نويسنده اي نوشته بود : آن کس که وارد شود مرا مفتخر ميکند؛ آن کس که وارد نشود مرا خوشحال مي کند

 

ميل رنج بردن

وقتي به اين مي انديشم که ميل و خواستي همواره ميليونها جوان اروپايي را تحريک و وسوسه مي کند  که کاري انجام دهند؛ جواناني که نه کسالت و ملال را ميتوانند تحمل کنند و نه خودشان را ؛ متوجه ميشوم که بايد در وجود آنان ميل و خواستي براي رنج بردن به هر قيمت وجود داشته باشد تا شايد دليلي براي اقدام و انجام کارهاي بزرگ بدست آنان دهد. آري رنج  و عذاب لازم است! به همين علت فريادهاي سياستمداران را ميشنويم ؛ شاهد اندوه و درماندگي بيشمار همه  طبقات  و مصيبتهاي دروغين ؛ ساختگي و اغراق آميز و شتاب کور کورانه براي باور کردن آنها هستيماين جوانها مي خواهند از بيرون برايشان نه خوشبختي بلکه بدبختي نازل شود ؛ تخيل آنها از قبل از اين بدبختي هيولا مي سازد تا قادر باشند با هيولا بجنگند

 

عشق

عاشق حتي اميال هوس آلود محبوب خود را هم مي بخشد

 

زنان ناکام

آن زن بيچاره اي که در برابر کسي که دوستش دارند مضطرب ميشوند و دست و پاي خود را گم ميکنند و زياد حرف مي زنند؛ هر گز موفقيتي بدست نمي آورند؛ زيرا چيزي که مردان را با احتمال زياد بيشتري فريفته مي کند نوعي مهر و محبت محتاطانه همراه با خونسردي است

 

خب ؛ پس چرا تو مي نويسي؟

اللف- من از آن دسته افراد نيستم که فقط وقتي قلم در دست دارند فکر ميکنند؛ يا حتي جزء‌آن عده افراد نيستم که وقتي روي صندلي مينشينند و در مقابل دوات به صفحه کاغذ خيره ميشوند عنان اختيار به دست احساسات خود مي سپارند. نوشتن براي من يک نياز است و صحبت از آن حتي به گونه اي نمادين ؛ منزجرم مي سازد

ب- خب ؛ پس چرا مينويسي؟

الف- عزيزم؛ راستش را بخواهي ؛ متاسفانه هنوز راه ديگري براي رهايي از شر افکاررم پيدا نکرده ام

ب- چرا مي خواهي از شر افکارت خلاص شوي؟

الف- چرا مي خواهم؟آيا فکر مي کني مي خواهم؟ مجبورم

ب- کافي است؛ کافي است

 

در باب پرحرفي نويسندگان

          يک نوع پرحرفي وجود دارد که ناشي از عصبانيت است و نزد» لوتر » و «شوپنهاور» بسيار متداول است.

           نوع ديگري از پرحرفي وجود دارد که از زيادي مفاهيم ريشه مي گيرد؛ مثلا نزد کانت.

          نوعي ديگر از پرحرفي حاکي از لذت بازگو کردن يک چيز واحد به صد گونه تازه است که اين پرحرفي در «موتتني» مشاهده ميشود.

              يک نوع پرحرفي هم وجود دارد که مخصوص ريا کاران است .

          نوعي ديگر نشان دهنده لذت و شادماني از کلمه اي خاص و اشکال زيباي سخنوري است ؛ اين نوع پر حرفي در نثر «گوته» کم نيست.

          نوعي هم زاده لذت صدا و آشفتگي احساسات است

 

مسيحيت و خودکشي

مسيحيت از ميل شديد خودکشي که در زمان پيدايش آن رايج بود استفاده کرد و از آن اهرمي براي قدرت خود ساخت. از اين ميل دو شکل خودکشي باقي ماند و والاترين منزلت براي آن دو در نظر گرفته شد؛ بزرگترين اميدها قرين آنها گشت و ساير اشکال خودکشي با خشن ترين روش ممنوع ششد.شهادت و مرگ تدريجي زاهد همان دو شکلي هستند که مجاز شمرده اند

 

بيش از حد شرقي

عجب ! خدايي که انسانها را به شرطي دوست دارد که به او اعتقاد داشته باشند و ادمهايي را که به اين عشق و دوستي اعتقاد ندارند با نگاههاي غضبناک و تهديد آميز مي نگرد!عجيب است! زيرا احساس قادر مطلق ؛ يک عشق قراردادي و مشروط است! عشقي که حتي نتوانسته است بر احساس عزت و سربلندي و روحيه کينه توزي غلبه کند. چقدر اين چيزها شرقي هستند!براي انتقاد از کل مسيحيت اين جمله کافي است که :»بر فرض که من تو را دوست داشته باشم؛ اين به تو چه ربطي دارد«

 

انتقاد از قديسين

ايا با تقوي بودن بايد حتما به خشن ترين شکل آن باشد؟يعني به همان صورتي که قديسين ميخواستند و به آن نياز داشتند؟اين قديسين زندگي را فقط با اين انديشه تحمل ميکردند که ديگران با مشاهده تقوي انها شايد خويشتن را خوار کنند. من چنين فضيلتي را که چنين عواقبي داشته باشد خشن مينامم

 

در باره فصاحت

تا کنون قاطع ترين فصاحت از آن که بوده است؟از آن طبل. سلاطين تا زماني که طبل را در اختيار دارند هميشه بهترين خطيب و بهترين تهييج کننده توده ها باقي خواهند ماند

 

هدف مکافات

هدف مکافات اصلاح مکافات کنننده است. اين آخرين توجيهي است که مدافعان مکافات ارائه ميدهند

 

قرباني

قربانيان نظر ديگري ؛ سواي نظر تماشاگران ؛ نسبت به قرباني و قرباني کردن دارند.اما هيچگاه به آنها اجازه اظهار نظر داده نشده است

 

سماجت و وفاداري

او به آرماني که ضعف آن مشهود است هنوز با سماجت پايبند است… و اين امر را وفا داري مينامد

 

شخصيت و عقل

بسياري از مردم از نظر شخصيت مادي به اوج کمال مي رسند اما عقل آنها به اين مقام عادت ندارد. و بسياري از آدمهاي ديگر به عکس

 

عادت

عادت دستان ما را هوشمند تر و هوش ما را بي دست و پا تر ميسازد

 

منکران اتفاق

هيچ فاتحي به اتفاق و حادثه عقيده ندارد

 

اينهمه شتاب و فرياد

همه ؛ همه تصور ميکنند که گذشته چيزي نبوده  و آينده همه چيز است. به همين خاطر ؛ اينهمه شتاب و فرياد و اين همه سر و صداي کر کننده و فريبنده آنها را فرا ميگيرد

 

ديگر ترسيم شهادت کافي است

من از رافائل(نقاش ايتاليا و از ديد نيچه مظهر هنرمندي ساده دل) تبعيت مي کنم و ديگر از شهادت نقاشي نمي کشم.چيز هاي با شکوه و متعالي به اندازه کافي همه جا وجود داردو ديگر لازم نيست   در جايي به دنبال تعالي برويمکه با قساوت ملازم است. وانگهي؛ غرور من اجازه نمي دهدکه به يک جلاد متعالي تبديل شوم.

 

رنج و طبيب روح

همه موعظه کنندگان و نيز همه عالمان کليسا نقص مشترکي دارند. آنها سعي ميکنند انسان را مجاب کنند که حالش خيلي بد است و به يک درمان جدي غ نهايي و اساسي نياز دارد . وانسان چون قرنها به اين استادان با جديت گوش داده سر انجام به اين تشخيص خرافي اعتقاد پيدا کرده است که انسان وضع نابساماني دارد ؛ به گونه اي که آدمها از حسرت آه کشيده و چهره هاي مفلوک و ستمديده به خود مي گيرند. انها در زندگي چيز خوبي نمي يابند و آن را غير قابل تحمل ميدانند

 

جنگ

در روزگار ما به محض آنکه جنگي در ميگيرد؛ مشاهده ميشود که در همان زمان در ميان شريفترين مردمان شهوتي نهاني فوران ميکند ؛ يعني آنها با سرمستي به استقبال اين خطر جديد مرگ ميروند زيرا فکر ميکنند در جانبازي ميهن پرستانه سر انجام مجوزي را که مدتها در جستجويش بوده اند پيدا کرده اند؛ اين مجوز همانا فرار از هدف خودشان است

 

پيش داوريهاي هريک از دو جنس در مورد عشق

آنچه زن از عشق مي فهمد نسبتا روشن است. بنظر او عشق فقط خلوص و فداکاري نيست؛ اهدا و بخشش  تمام و کمال جم و روح است بدون هيچ قيد و شرطو ملاحظه اي از هيچ بابت؛ او از واگذاري خود تحت شرايط و بنا بر ملاحظاتي خاص مي ترسد و شرم دارد همين فقدان شروط است که از عشق او يک ايمان مي سازد . تنها ايماني که دارد

اما در مورد مرد؛ اگر او زني را دوست دارد؛دقيقا همين گونه عشق را از او انتظار دارد اما هرگز نميخواهد همان احساس زن را داشته باشداگر مرداني پيدا شوند که همان ميل اهدا و بخشش کامل را داشته باشند حقيقتا انها ديگر مرد نيستند

 

هنر معاشرت

هنر معاشرت با انسانها عمدتا بر مهارتي استوار است (نياز به آموزشي دارد) که به کمک آن قادريم غذايي را که به طبخ آن اعتمادي نداريم بپذيريم و آن را ببلعيم

Advertisements

7 Responses to فردريش نيچه – حکمت شادان

  1. خرزو says:

    زیبا بود ممنون
    ————
    یه سر به ما بزن

  2. tafakkor azad says:

    ندا 2 Neda
    ..
    ندا را بی ندا کردی بسیجی
    جهانی ، بر عزا کردی بسیجی
    نگاه ِ آهوی معصوم ، ندا ، شد
    نماد مردم ِ ایران ، بسیجی

    نگاه ِ تو سخن می گفت با ما
    کجائید ای جوانان ، نسل ِ فردا
    نگاهش جستجو ، ندای ِ ایران
    که همکاری کنید ، پیکار ما را

    صدا ، از بَهر ِ آزادی بلند شد
    ندا ها را ، ز ِ خون ها ، جامه ، تر شد
    ندایت را بلند ، آزاد سَر د ِه
    ندا های جهان ، همراه تر شد

    که دزدان جملگی با هم نشستند
    به غارت ، مال ما ، پیمان به بستند
    ستان مام ِ وطن از بردیا ها
    نشان ، نیکان که آزاده پرستند

  3. سعیده says:

    vaghean hamchin chizi entezar nadashtam to satr ha va kalamat ghargh shodam .binazire nemidonam in ketabo chetor mishe tahiye kard vali tamame sayamo mikonam ta in ketabe bi nazire hekmate shadano tamamo kamal bekhonam

    • سي و سه پل says:

      احتمالا کتابفروشيها اين کتاب را دارند. من آن را از يک نمايشگاه کتاب خريدم

  4. خسته نباشید مرسی به خاطر این
    وبسایت زیبا

  5. Johnetta says:

    That’s more than sensebli! That’s a great post!

  6. خسته نباشید ممنون به خاطر این وبسایت مفید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: