به او تکيه کن که مي گويد : نترس ادامه بده

احمد حلت – مجله موفقيت 165 ارديبهشت 88 :

ميگويند روزي يک پسر کوچک که تازه به کلاس پيانو ميرفت و ياد گرفته بود چند قطعه را بنوازد ؛ براي اولين با همراه مادرش به يک کنسرت پيانو رفت. آنها در رديف جلو نشستند و وقتي مادر سرگرم صحبت با يکي زاز دوستانش شد پسر بچه از روي کنجکاوي به پشت صحنه رفت و آنجا پيانو بزرگي ديدکه هيچ کس روي صندلي آن ننشسته بود.پسرک بي خبر از همه جا پشت پيانو نشست وشروع به نواختن قطعه ساده اي نمودکه تازه ياد گرفته بود.صداي پيانو همه حاضران در سالن را به خود آورد و وقتي پرده کنار رفت همه با تعجب پسر کوچکي را ديدند که پشت پيانو نشسته و قطعه کوچکي را مي نوازد.

در اين زمان استاد پيانو روي صحنه به کنار پيانو امد و به پسرک که از ديدن جمعيت و حضور مردم ترسيده بود به ارامي گفت نترس دوست من؛ ادامه بده من اينجا هستم. استاد خودش نيز در کنار پسرک نشست و در نواختن گوشه هايي از قطعه که ضعف داشت کمکش کرد. پسرک با دلگرمي از حضور استاد بزرگ بدون هيچ ترسي به نواختن قطعه ادامه داد و آن را به خوبي به پايان رساند و تشويق شديد حاضران در سالن را نصيب خود ساخت

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: