برنده و بازنده و احمقهاي فاجعه دانشگاه زنجان

برنده :‌فقط و فقط شيطان

بازنده ها :

         رديف اول دخترک بيچاره و بد شانسي که در اين بازي نقش اول را داشت که حالا حالاها بايستي سئوال جواب دهد از نزديکان گرفته تا پليس و …

         رديف دوم استاد بدبختي که عمري با ذلت و بدبختي زندگي خواهد کرد ولو در ايران نباشد

         رديف سوم ملتي که :

o       دانشگاهش را و استادش را و مسئولين آن را سالم نمي بيند

o       ساعتهاي فراواني از عمر ايرانيها که براي اين مسئله بطور مستقيم و غير مستقيم تلف شد

o       ملتي که رنگ خدا برايش هر روز کمرنگتر شده است

o       خانواده هايي که به علت عدم رشد فکري و فرهنگي چنين شرايطي را براي دخترشان پديد مي آورند

o      

 

احمق ها (و شايد خائنين) :

دوستان و يا کسانيکه دخترک بيچاره را به چنين مصيبتي واداشتند و چنين راه حلي دادند( اينان از خرس هم احمق ترند)

Advertisements

5 Responses to برنده و بازنده و احمقهاي فاجعه دانشگاه زنجان

  1. delzadeh says:

    نه!‌ بازنده اصلی مردمی هستند که به رشد کافی فرهنگی نرسیده‌اند.

  2. فرزاد ف says:

    موافقم

  3. پدرام says:

    بعد از مدت‌ها، سلام 🙂

    توی ردیف اول، چرا اون دختر باید جواب پس بده؟ چون تو یه محیط اداری توی دانشگاهش بهش یه پیشنهاد بی‌شرمانه شده؟!
    توی ردیف دوم: همه‌ی ما ممکنه کارها و فکرهای وحشتناکی بکنیم. ولی این رو هم می‌دونیم که ممکنه دستمون رو بشه. این آقا زیاد این ریسک رو تکرار کرده بود.
    تو ردیف سوم:
    – باید بدونن که همه‌شون سالم نیستن یا نه؟
    – هر کسی به یه میزانی به موضوع فکر کرده. هر چقدر کمتر بهتر. ولی حداقل باید انقدر وقت گذاشته باشه که بتونه یه جمع‌بندی تو ذهنش داشته باشه و یه نتایجی بگیره.
    – راستش نمی‌دونم تو این مورد، منظورتون کیه؟ ولی در مورد Bad Man (!) این فیلم مستند که صدق می‌کنه. این رو هم قبول دارم که خدا بره خیلی‌هامون کم‌رنگ شده.
    – در مورد این لطفا بیشتر توضیح بدین تا منم متوجه منظورتون بشم.

    در مورد اون -به اصطلاح شما- احمق‌های شاید خائن:
    خیلی جاها هست که کارد به استخون می‌رسه. چاره‌ای که ما کوچیکترا انتخاب می‌کنیم، «فریاد»ه؛ حتی اگه به جایی نرسه و احمقانه باشه.

    و در آخر یه سوال (بره خودم می‌پرسم که با یه زاویه‌ی دید جدید هم آشنا بشم)
    ۱ – فرض کنید شما جای خود اون دختر هستید
    ۲ – فرض کنید شما از دوستان اون دختر هستید و جای یکی از همون کسایی که می‌گید حماقت کردن
    ۳ – فرض کنید شما جای پدر و مادر اون دختر هستید
    ۴ – فرض کنید شما کسی هستید که باید قاضی دادگاه اون مرد باشه (نه الزاما با اشراف به قانون؛ نظر خودتونو بگید)
    ۵ – تو آخری هم لازم نیست فرض کنید! شما خودتون هستید.
    توی هر کدوم از این موارد چیکار می‌کنید؟

    —————————————
    غیر مرتبط: ممنون می‌شم اگه عنوان لینک به وبلاگم رو به نام وبلاگ (خودکشی ممنوعه) تغییر بدید.

  4. 33pol says:

    – اولا دخترک بايستي به سئوالاتي که ميشود جواب پس بدهد ولو گناهکار نباشد
    – اين آقا متاهل بوده و صرفا با نيت پست حيواني و بدون هيچ دليل و توجيهي و صرفا در پاسخ به حيوانيت خود ؛ خانواده خودش و دخترک بي گناه را و حتي جامعه را و خودش را به چنين وضعيتي دچار ساخته است . چه توجيهي ميتواند داشته باشد ؟
    – به نظر من اين فرياد نبود فدا کردن دخترک بيگناه بوده است .
    – شما برخي جوامع را نگاه کنيد که نيرو و عمر و زمانشان را صرف چه کاري و چه آموزشهايي مي کنند و در مملکت ما صرف چه چيزي مي شود .
    – و در پايان :
    o اولايکي از دعاها اين است که خدايا ما را از شر و بديها دور بدار و اميدوارم جاي هيچ يک از اينها که گفتيد نباشم
    o در فرنگستان هم اينطور نيست که يک مرد 40 ساله با يک دختر 20 ساله ارتباط داشته باشد و بعد بگويد ما دوست هستيم . اين مورد اصلا جرم هست .
    o جواني که خود را هفت عطر و هفتاد رنگ مي زند و چنان ميپوشد که در ميهمانيهاي شب هم اينچنين نميپوشند خواسته و نا خواسته بايستي منتظر عکس العمل مردم به اين ظاهر باشد و اين خاص ايران نيست همه جا چنين است کم و بيش و روشهاي متفاوت (منظورم جامعه است والا من اين دخترک را نه ديده ام و نه مي شناسم و نه ميدانم چگونه ظاهر و رفتاري داشته است – اين مورد را صرفا به جهت دوري از شر و بدي و گرفتار حيوان صفتها نشدن آورده ام)
    o اما دوستان اين دختر : بجاي فدا کردن او بايستي با روشي که کمترين آسيب به دختر برسد عمل ميکردند. نهايت نتيجه اين عمل برکناري اين استاد پست فطرت بوده است .
    o پدر و مادر که فضايي براي دخترک پيش آورده اند که بجاي رو آوردن به آنان به دوستان احمقش رو آورده نيز مقصرند
    o و اگر قاضي بودم شماره حسابم را اعلام ميکردم تا واريز کنند !؟
    o و اگر خودم باشم از خداوند ميخواهم که مرا با موارد سخت و دشوار امتحان نکند که ممکن است روسياه تر از تک تک اينان باشم

  5. پدرام says:

    چند وقت پیش با یکی صحبت می‌کردم. خیلی اصرار داشتم اون رو که حرف من رو قبول نداشت قانع کنم.
    استدلالم هم این بود که بالاخره منطق که هست. یکی‌مون درست می‌گه؛ پس اون یکی می‌فهمه که داره اشتباه می‌کنه.
    یعنی جز توافق نهایی، به چیز دیگه‌ای فکر نمی‌کردم.

    ولی الان می‌بینم واقعا بعضی وقت‌ها آدم حوصله‌ی به توافق رسیدن رو نداره!!
    با تک تک جواب‌هاتون مخالفم.
    نمی‌خوام در موردش صحبت کنم. شاید چون -همونطور که گفتم- میلی به توافق نباشه؛ شاید چون الان خسته‌ام؛ شاید چون بحث در مورد هر کدومشون، خیلی زمان‌بر بشه و شاید چون نظر ما در مورد تک تک این موارد به مقدمه‌های ذهنی‌مون در موضوعات متعدد مربوط باشه.
    به هر حال نظر من با نظر شما هیچ تناسبی نداره!

    ———————–
    غیر مرتبط:
    – بابت لینک ممنون.
    – خیلی به خواننده‌هاتون لطف می‌کنید که اگه جوابی برای کامنتشون دارید، همون زمانی که وردپرس کامنت رو به ایمیلتون می‌فرسته، جوابتون رو هم به ایمیل شخص ارسال کنید.
    چون اصلا جالب نیست که آدم یه جا نظر بذاره، بعد هر چند وقت یه بار بره به زیر فلان مطلبِ فلان وبلاگ سر بزنه (!) ببینه جوابی گرفته یا نه!
    منم خیلی اتفاقی یادم افتاد که قول جواب دادن داده بودید؛ و چون ایمیلی دریافت نکرده بودم، فکر نمی‌کردم که به این صفحه سر بزنم و جوابمو ببینم.
    امیدوارم اینو جدی بگیرید 🙂

    شاد باشید 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: