زن گريان – حس خوب ياري كردن – فضول بي محل

دوستي  ميگفت : داشتم رد ميشدم كه ديدم كنار خيابان زن نسبتا مسني  دارد گريه مي كند  از ظاهر او به نظر مي آمد اهل روستاهاي اطراف باشد . جلو رفته گفتم «چه شده است ؟» او در حاليكه اشك چشمانش را پر كرده بود گفت : » از تاكسي پياده شدم ديدم كيف پولم نيست  از همين دكتر نوبت گرفته ام »  بي اختيار ياد مادر خدابيامرزم افتادم .  گفتم چقدر پول لازم داري گفت نميدانم . من چند هزار تومانيكه همراه داشتم به او دادم. 

حس خوبي پيدا كرده بودم از اينكه امروز هم توانسته بودم به كسي كمك كنم

و از اينکه بي خيال از كنار گريه زني بي نوا در خيابان نگذشته بودم.

 داشتم به راهم ادامه ميدادم كه جواني آمد و گفت او ديروز هم از من پول گرفته است . در حاليكه به حرفهايش شك داشتم گفتم :»باشد ؛ عيبي ندارد» و در دلم گفتم آخه فضول بي محل تواگه ميدونستي پس چرا وايستادي تا من پول را به او بدهم بعد بيايي بگويي. وانگهي اصلا گيرم چنين باشد (كه من بعيد ميدانم ) چرا لذت خوش بي تفاوت نبودن  ما را خراب مي كني

Advertisements

One Response to زن گريان – حس خوب ياري كردن – فضول بي محل

  1. delzadeh says:

    یکی می گفت : دراین جورمواردمابیشترهزینه خوش‌بینی‌هارامی پردازیم.چه ایرادی دارد؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: