گوسفند و مرد سلاخ

گوسفند نگاهي به چاقوي سلاخ کپل قلچماق انداخت و زير لب گفت :

آخه لامروت من که اصلا تشنه ام نبود .الکي لب ما رو کردي تو آب که چي؟

 اگه راست ميگي کمي از اون داروي  بي حسي موضعي به گلوم مي زدي که درد چاقو رو کمتر حس کنم

اصلا چرا منو جلو چشم عزيزترينم زدي زمين؟

اقلا اونو از اينجا دور کنين .

Advertisements

7 Responses to گوسفند و مرد سلاخ

  1. delzadeh says:

    حالاعزیزترینش کی بوده؟

  2. delzadeh says:

    خواندن این مطلب را که بی ارتباط بااحساس گوسفندشمانیست،توصیه می کنم:

    http://pirbaba12.blogfa.com/post-4.aspx

  3. Velvet says:

    The forum is a brthiger place thanks to your posts. Thanks!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: