کارمند مريض – دو همکار خدماتي بيجان

 سر کار بوديم که يکي از همکارانمان يکباره از حال رفت و افتاد . دوستان دور او جمع شده  با حالتي ناراحت و نگران و غمگين و آشفته سعي در کمک داشتند. تماس با اورژانس گرفته شد و واحد خدمات شرکتمان .

دونفر از اورژانس آمده مشغول معاينه و مداوا بودند دو نفر هم از خدمات رسيدند

در آن جو غمگنانه و ناراحت و گرفته اي  که همه داشتند ؛ همکار خدماتي 1 با حالتي کنايه آميز و بي هيچ احساسي به خدماتي 2 گفت    : يارو را ببر يک گوشه يک بيمارستاني بياندازو سريع برگرد

 

اين دو خدماتي مريض را نميديدند ؛ درد او را حس نميکردند ؛ اصلا هيچ چي نميفهميدند !

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: