پس از لحظه هاي دراز

 پس از لحظه هاي دراز

بر درخت خاکستري پنجره ام برگي روييد

و نسيم سبزي تارو پود خفته مرا لرزاند

وهنوز من

ريشه هاي تنم را در شن هاي  روياها فرو نبرده بودم

که براه افتادم                سهراب سپهري

anghoshtar

 

وسفر کوتاه وخوبمان به مشهد تمام شد

چه حس خوبي است وقتي که ميتواني کسي را داشته باشي که تمام راز درونيت را به او بگويي

و تمام نيازت را نيز از او بخواهي

Advertisements

One Response to پس از لحظه هاي دراز

  1. شبستان says:

    ای بابا! پس چرا نیامدی دیدن من؟!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: