تعمیر چاقو

 دوستی میگفت چاقوی قدیمی بسیار خوبی در منزل داشتیم که یادگاری از پدرم بود. سالها بود که آن را داشتیم یادم نیست از کجا و کی آمده بود ولی مدام از آن استفاده میکردیم. بسیار خوشدست و با دوام بود. پس از سالها مختصر مشکلی در دسته آن پیش آمد. با خود گفتم بهتر است این را برای تعمیر ببرم.

چاقو را بر داشته و سراغ تعمیر کار رفتم. پیر مردی عینکی بود که دستهایش نشان از سالها کار و فعالیت  داشت. چاقو را باو دادم آن را گرفت متوجه شدم که با دقت خاصی به آن مینگردو آن را وارسی میکند بعد از لحظه ای درحالی که صدایش حاکی از هیجان عجیبی بود گفت این را از کجا آورده ای ؟ گفتم نمیدانم اما سالهاست که داریم. او همچنان به وارسی چاقو مشغول بود حالت چهره او عوض شده بود دستمالی را برداشت و به پاک کردن آن پرداخت . با صدایی لرزان در حالی که چشمهایش پر اشک شده بود گفت این چاقو کار خود من است سالها پیش آن را ساخته ام .با علاقه و حس عجیبی آن را تمیز کرد و بعد از تعمیر و تیز کردن ؛ مجددا مشغول تمیزی آن شد. حالت عجیبی پیدا کرده بود هنوز چاقو در دستش بود بعد از مدتی آن را به من داد . لبخندی از مسرت و غرور و رضایت از کار خودش بر لب داشت .

هرچه اصرار کردم اجرت تعمیر را نیز نگرفت. اشک شوق او تبدیل به لبخندی شیرین شده بود.

Advertisements

One Response to تعمیر چاقو

  1. grayidea says:

    من هم وقتي گاهي تابلو هاي خود را در جايي ميبينم ، حسي مثل ان پيرمرد پيدا مي كنم !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: