زن خيابانی از فاطمه شمس

دوباره آن زن شبهای خیــس و بــــارانی

همان که شـــد لقبش یک زن خیابــانی

کنــــار جــــاده ایستاد و انتظــــار کشید

چقدر حس بـدی داشت ، حس ویــرانی

شروع جـل جل باران و خانه ای که نبود

شــــروع وسوســــه ی آن گناه پنهـانی

نگـــــــاه تلـــخ زن و ازدحام گنگ صـــدا

هجــــوم بوق و چــراغهای زرد و نورانی

فضــای مبهم ماشین و حـلقه های دود

یــــکی دو بسته ی پول هــــزار تومانی

و بـــاز قصـــه ی تکـــرار تن فروشی زن

سقوط عاطفه و عشـــق های انسانی

دوبـــاره عرض خیابان و نیم ساعت بعد

فروش یک گــــل پژمرده مفت و مجانی

  چرا کسی اینها را نمیبیند. همانانی که تنها و وامانده و هراسان پذیرای هر خطری تا سرحد مرگ هستند. یکی از گروه فراموش شدگان نیازمند اینانند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: