- 1- 4 شنبه سوري باتفاق دوستان به خارج از شهر رفتيم
- 2- پسر کوچک يکي از دوستان از حدود يکماه قبل مشغول جمع آوري چوب براي آتش بود و انصافا هم خوب جمع کرده بود
- 3- اتفاق نه چندان خوشايند ابتداي کار که بعدا همه فراموش کردند اشتباهي رفتن مسير توسط يکي از ماشينها بود
- 4- بعد از چندي اضافه شدن مسافرين عازم سفر نيز جالب بود
- 5- يک وانتي با خانواده ايستادند و مرد از پشت وانت يک مبل کهنه آورد و انداخت روي آتش . جالب قيافه يارو بود که با ريش مختصري ابتدا همه يکه خوردند که نکند امده است نهي کند و جالبتر اينکه مدام داشت خودش را تکان مي داد و حرکات موزون ميکرد اين حرکات جالب تر بود چون جثه پرگوشتش موزون تر از خودش حرکت ميکرد
- 6- همه مشغول بگو بخند و شادي و خوشي بودند
- 7- اما خوشترين و خاطره انگيز ترين صحنه زماني بودکه يک تريلي با ديدن مردم و آتش ؛ ايستاد و چوبهايي حدودا يک و نيم متري داد به ما و با لبخندي آرزوي خوشي کرد و راهي شد. اصرار ما مبني بر صرف چاي و شيريني نيز سودي نداشت . او فقط شادي مردم را ميخواست شايد فرصت زيادي نداشت .من که از اينهمه معرفت و مرام و محبت او دچار شعفي وصف نا پذير شده بودم .
- 8- اين هم عکس آتش و چوبهاي او



1 response تا اینجا
delzadeh // 19/03/2008 روی 2:36 ب.ظ |
اصل قضیه این است که مرام و فلسفه اولیه چهارشنبه سوری فراموش شده. مردم بیشتر دنبال صدای بلندتر هستند.