اول :
خواننده شدن به سبک ايراني
برام خيلي جالب بود که شنيدم چهار جوان دبيرستاني پا شدند رفتند نفري 80 هزارتومان روي هم گذاشتند و دادند به يک استوديو(و البته از نوع زير زميني و يا زير پله اي اش) تا براشون يک آهنگ دست و پا کنه که اينها بشند خواننده آن آهنگ . بعد هم بيايند آن آهنگ را بين هم کلاسي هايشان پخش کنند
دوم :
آرايش به سبک ايراني
نوجوان وارد آرايشگاه شد و بعد کلي دستورات عجيب و غريب به آرايشگر در حالي که داشت روي صندلي مي نشست گفت خلاصه يه کاري کن تابلوبشه .
بعد چند لحظه آرايشگر آينه را پشت سرش گرفت نوجوان نگاهي به سرش انداخت گفت :
نه ؛ نه خير ؛ نشد. اصلا تابلو نشده ! ؟ . بعد با مختصري دلخوري رو به آرايشگر گفت : آقا اصلا يک اتوبان با ماشين نمره 2 بنداز وسط کله ببينم .
سوم:
تعويض گوشي به سبک ايراني
اولي رو به دومي : گوشي خريدي ؟
- - آره
- - چه مدلي؟
- - نوکيا N95
- - (با مختصري عصبانيت و جديت) اي بابا همه نوکيا مي خرن ديگه بايد برم گوشي نوکيامو عوض کنم يک مارک ديگه بخرم (گوشي خودش نوکيا 1100 بود)
چهارم :
عزاداري به سبک ايراني – در برخي سازمانهاي دولتي
مسئله تن يا شيخ : ميشه يه کالا رو به دونفر فروخت؟
نه خير نميشه و غير شرعي و غير قانونيه .
وقت ما يک کالاست. بعضي وقتها آن را در ازاي دريافت مبلغي به نام حقوق به دولت يا سازماني مي فروشيم .
آيا مي شود همان وقت را مجددا با نام عزاداري ؛ قران و … به خدا و امام حسين و امام زمان فروخت؟
ژانویه 16, 2008 در t 8:21 ب.ظ |
درهرچهارنوشته یک نکته مشترک وجوددارد:اعتمادبه نفس همراه باخودنمایی شدید!
فوریه 18, 2008 در t 10:23 ب.ظ |
اولین بار بود اومدم به وبلاگت دهمت گرم باد غریبه ایول به ولت زنده باشی بووووووووووووووووووووووووووووووس
سيفي نيا : مخلص شما . ممنون